معدات ندارد . پس فاعل و قابل هر دو تاماند و در نتيجه تحقق فعل ( / حضور مجرد براى مجرد ) قطعى خواهد بود . ] بنابراين ، هر مجردى بالفعل معقول است [ ، چرا كه شرط لازم و كافى براى معقول و معلول بودن شىء براى شىء ، حضورش نزد آن است . ]
و چون عقل با معقول اتحاد دارد [ و بلكه در حقيقت عين آن است « 1 » ] هر مجردى « عقل » مىباشد .
[ از طرف ديگر ، چون موجود مجرد مورد بحث وجودش لنفسه است ، ذاتش براى خودش موجود مىباشد . ] و چون ذاتش براى خودش وجود [ و حضور ] دارد ، عالم به خودش خواهد بود و خودش خودش را تعقل مىكند [ ، زيرا علم و تعقل چيزى جز حضور براى مجرد نيست . ] حاصل آن كه : هر مجردى عقل ، عاقل و معقول مىباشد . به ديگر سخن : عقل ، عاقل و معقول ، مفاهيم سه گانهاى است كه از وجود واحد انتزاع شده است .
برهان ياد شده همان گونه كه در مورد عقل ، عاقل و معقول بودن مجرد نسبت به خودش جارى مىشود ، در مورد عقل و معقول بودن مجرد نسبت به غير خودش [ و بلكه عاقل بودن مجرد نسبت به مجردات ديگر « 2 » ] نيز جريان مىيابد .
[ 2 ]
پاسخ به يك اشكال
در اين جا ممكن است گفته شود : لازمهء مطلب بيان شده [ كه هر چه براى مجرد
هامش
( 1 ) . چنان كه در آغاز فصل دوم ، ص 644 گذشت ، معلوم عين علم است ؛ بنابراين ، دربارهء آنها بايد تعبير به « وحدت » شود و نه « اتحاد » . و اگر هم در بعضى موارد تعبير به « اتحاد » مىشود به اعتبار تعدد مفهوم علم و معلوم است ؛ مانند تعبير « اتحاد عالم و معلوم » در مورد علم شىء به خودش ( ر . ك : همين نوشتار ، ص 65 )
( 2 ) . در بداية الحكمة به اين مطلب كه هر مجردى علم به همهء مجردات ديگر دارد ، تصريح شده است ؛ آن جا كه مىگويد : « فانّ له [ اى للمجرد ] ، لتمامِ ذاتِهِ ، امكانَ أنْ يعقل كلّ ذاتٍ تامٍ يمكنُ أن يُعقل ، و ما للموجود المجردِ بالامكانِ فهو له بالفعل » . ( فصل يازدهم از مرحله يازدهم )