همچنين علت با وجود خارجى خود نزد معلولش ، كه عين ربط به علت بوده و وابسته به آن مىباشد و استقلالش به استقلال آن علت مىباشد ، حضور دارد . بنابراين ، معلول ، علم حضورى به علت خود دارد و البته اين در صورتى است كه علت و معلول هر دو مجرد باشند . [ بدين صورت علم حضورى علت و معلول به يك ديگر ثابت مىگردد ] و اين همان نتيجهء مطلوب است .
[ 3 ]
اثبات مواردى از علم حضورى دو معلول يك علت نسبت به يكديگر
[ همان گونه كه علت مجرد به معلول مجرد خودش و معلول مجرد به علت مجرد خودش علم دارد ، همچنين دو معلول يك علت سوم ، در صورتى كه هر دو مجرد باشند ، مىتوانند به يكديگر علم حضورى داشته باشند ، زيرا ] - همانطور كه قبلًا گفته شد - علم حصولى به علم حضورى مىانجامد [ ؛ بدين معنا كه آن چه در نظر بدوى علم حصولى مىنمايد ، عبارت است از علم حضورى به موجودات مجرد عقلى و مثالى و مشاهدهء آنها از دور . ] و در برخى از موارد علم حصولى ، ميان عالم و معلوم رابطهء عليت و معلوليت برقرار نيست ، بلكه هر دو معلول يك علت سوم مىباشند . [ در اين موارد ، نفسْ علم به موجود مجردى دارد كه نه معلول نفس است و نه علت نفس . بنابراين ، دو معلول يك علت ثالث ، در صورتى كه هر دو مجرد باشند ، مىتوانند علم حضورى به يك ديگر داشته باشند . ]