تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
بنابراين ، تنها جوهر مجرد است كه خودش براى خودش حضور دارد ؛ به همين دليل عالم به خودش مىباشد ، زيرا علم همان « حضور مجرد براى مجرد » است و چون خود هويت و وجود خارجىِ مجردْ نزد خودش حضور دارد ، اين علم مستقيماً و بدون هيچ واسطه‌اى به وجود خارجى آن مجرد تعلق مىگيرد . بنابراين ، هر موجود مجردى علم حضورى به خودش خواهد داشت . ] [ 2 ]

اثبات علم حضورى علت و معلول به يك‌ديگر

[ در اين كه هر موجود مجردى علم حضورى به خودش دارد ، ميان فلاسفه اختلافى وجود ندارد . اختلاف در اين است كه ] آيا علم حضورى اختصاص به علم شىء به خودش دارد و يا آن كه علم علت به معلولش و علم معلول به علتش را نيز شامل مىشود . حكماى مشاء علم حضورى را منحصر به علم شىء به خودش دانسته‌اند و حكماى اشراقى آن را تعميم داده‌اند كه حق با حكماى اشراقى است . دليل اين كه هر علتى علم حضورى به معلول خود دارد آن است كه وجود معلول ، نسبت به وجود علتش يك وجود رابط و وابسته به وجود علتش بوده ، هيچ نحوه استقلالى از آن ندارد . [ در يك كلمه : وجود معلول در وجود علتش است . ] و بنابراين ، معلول با تمام وجودش نزد علتش حضور دارد و از آن محجوب و پنهان نيست . در نتيجه ، علت به وجود خارجى معلول ، علم حضورى خواهد داشت و البته اين در صورتى است كه علت و معلول هر دو مجرد باشند . [ بنابراين ، با بيان فوق علم حضورى خداى متعال و نيز ساير مجرداتى كه در سلسلهء علل عالم ماده قرار گرفته‌اند ، نسبت به عالم ماده اثبات نمىشود . « 1 » ]
هامش
( 1 ) . لازم به ذكر است كه حكماى اشراقى در علم حضورى علت به معلول ، مجرد بودن معلول را شرط نمىدانند و آن را نسبت به معلول‌هاى مادى نيز تعميم مىدهند ؛ چنان كه مؤلف قدس سره در فصل يازدهم از مرحلهء دوازدهم بدان تصريح مىكند . البته مولف ارجمند - چنان كه در فصل اول گذشت و در فصل يازدهم از مرحلهء دوازدهم نيز خواهد آمد - علم را مطلقاً « حضور مجرد نزد مجرد » مىدانند ، لذا علم حضورى علت به معلول مادى را انكار مىكنند