ذهنى واقع مىشود ، بايد بتواند معروض وجود خارجى نيز واقع شود ، در حالى كه حيثيت عدم ، عين حيثيت عدم خارجيت است . ]
[ 3 ] 3 - مفاهيمى كه حيثيت مصداقشان ، بودن در ذهن است ؛ مانند مفهوم كلى ، جنس و فصل . چنين امورى هرگز در خارج تحقق نخواهند يافت ، چرا كه تحقق آنها در خارج مستلزم انقلاب در ذات آنها خواهد بود . [ اين دسته از مفاهيم اوصاف و احكام ساير مفاهيم ذهنى را بيان مىكنند و مصاديقشان تنها در ذهن تحقق دارد . ]
* * * [ آن چه را مؤلف بزرگوار - رضوان اللَّه عليه - در اين قسمت بيان كردهاند ، مىتوان بدين صورت تقرير كرد : مفاهيم حقيقى امورى هستند كه حيثيت مصداقشان نه عين حيثيت وجود خارجى است ، نه عين حيثيت عدم و نه عين حيثيت وجود ذهنى . لذا هم مىتوانند در خارج موجود شوند و هم در ذهن . « 1 »
اما مفاهيم اعتبارى ، بر خلاف مفاهيم حقيقى ، حيثيت مصداقشان از سه حال بيرون نيست : يا عين حيثيت بودن در خارج است ، يا عين حيثيت نبودن در خارج است و يا عين حيثيت بودن در ذهن مىباشد .
مصاديق دستهء نخست تنها در خارج تحقق مىيابند و هرگز به ذهن نمىآيند ؛ مصاديق دستهء دوم نه در خارج تحقق مىيابند و نه در ذهن و مصاديق دستهء سوم تنها در ذهن تحقق مىيابند و هرگز نمىتوانند لباس وجود خارجى بر تن كنند . دو دستهء نخست همان معقولات ثانوى فلسفى است و دستهء سوم معقولات ثانوى منطقى را تشكيل مىدهد . ]
هامش
( 1 ) . از اين رو به نظر مىرسد از كلام مؤلف در اين قسمت چنين برمىآيد كه اين دسته از مفاهيم ، كه مفاهيم ماهوى را تشكيل مىدهند ، هم داراى افراد خارجىاند و هم داراى افراد ذهنى . و اين همان سخن منطقيان است كه گفتهاند : افراد ماهيت بر دو قسم اند : افراد ذهنى و افراد خارجى . جالب توجه اين كه مؤلف بزرگوار در بحث وجود ذهنى اين گفتهء منطقيان را گفتارى از روى تسامح تلقى كرده و آن را مخدوش دانستند . ( ر . ك : همين نوشتار ، ج 1 ، ص 131 )