تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
باشد . و [ به ديگر سخن : چنين امرى نسبت به وجود و عدم و در نتيجه نسبت به ترتب آثار و عدم ترتب آثار لابشرط خواهد بود و چنان كه مىدانيم امر لابشرط با قيدهاى گوناگون جمع مىشود و در شرايط مختلف مىتواند بعينه حضور داشته باشد . از اين رو ، مىتوان گفت : مفاهيمى مانند انسان ، هم در ذهن موجود مىشوند و هم در خارج و آن چه از آنها در ذهن تحقق مىيابد ، همان است كه در خارج موجود مىگردد . بنابراين ، يك نوع عينيت ميان مفهوم و مصداق برقرار مىباشد و علم به شىء دقيقاً همان شىء را به ما نشان مىدهد و ذاتش را براى ما مكشوف مىسازد . از اين روست كه اين مفاهيم را علم حقيقى ناميده‌اند ] . « 1 » مفهوم حقيقى [ كه به آن معقول اولى نيز گفته مىشود ] همان ماهيت « 2 » است ؛ يعنى آن چه در پاسخ سؤال از چيستى شىء ، بر آن حمل مىشود . [ 2 ]

مفاهيم اعتبارى

مفهوم اعتبارى در برابر مفهوم حقيقى قرار دارد . [ بنابراين مفاهيم اعتبارى ، غيرماهوى اند و اين قابليت را ندارند كه هم در ذهن بيايند و هم در خارج موجود شوند . در مورد اين مفاهيم ميان آن چه در ذهن است و آن چه در خارج تحقق مىيابد ، وحدت و عينيت برقرار نيست ؛ به همين دليل آنها را علم اعتبارى ناميده‌اند . « 3 » مفاهيم
هامش
( 1 ) . اين در واقع يك وجه تسميهء ديگرى است براى « حقيقى » ناميدن مفاهيم ماهوى ، غير از آن چه در آغاز فصل بيان شد ( 2 ) . چنان كه روشن است ، مقصود از « ماهيت » در اين جا ماهيت به حمل شايع است ؛ يعنى مفاهيمى مانند : سياهى ، سفيدى ، انسان ، حيوان و غير آن . چرا كه ماهيت به حمل اولى خودش از مفاهيم اعتبارى و معقولات ثانوى است ( 3 ) . مؤلف گرامى قدس سره در اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 2 ، ص 52 و ص 53 در اين باره مىفرمايند : « برخى ازمفاهيم ، ماهيت مىباشند ؛ مانند سياهى و سفيدى ، كه از واقعيت خارجى حكايت مىكنند ، يعنى خود همان خارج‌اند ، با اين فرق كه منشأ آثار نيستند . و برخى ديگر از مفاهيم ماهيت نيستند ، زيرا از يك امر ذهنى حكايت مىكنند كه با واقعيت خودش با امور ذهنى متحد است و آن واقعيت حكم است و به واسطهء وى ما مىتوانيم يك نوع راهى به خارج از ذهن پيدا كنيم . پس اين گونه مفاهيم اگر چه ماهيت و حاكى از خارج نيستند ولى يك نوع وصف حكايت براى آنها اثبات نموده و اعتبار كاشفيت و بيرون نمايى را به آنها مىدهيم و از همين رو نام اعتبارى روى آنها مىگذاريم . » - شايان ذكر است كه وقتى گفته مىشود : « وجود و يا عدم ، وجود ذهنى ندارند » مقصود از « وجود ذهنى » اصطلاح خاص آن مىباشد ؛ يعنى امرى كه گاهى در خارج تحقق مىيابد و منشأ آثار است و گاهى همان امر در ذهن تحقق مىيابد و فاقد آثار مىباشد ، و اين ويژگى تنها از آن ماهيت است و ساير امور فاقد وجود ذهنى بدين معنا خواهند بود ، اگر چه مفاهيم آنها در ذهن ما موجود مىباشد
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 140 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى