[ 2 ]
بيان محال بودن دور :
محال بودن دور امرى روشن و نزديك به بداهت است ، زيرا دور مستلزم آن است كه شىء بر خودش در وجود تقدم يابد و اين ضرورتاً محال و ممتنع مىباشد .
[ توضيح اينكه : علّتْ تقدّم وجودى بر معلول خود دارد . پس اگر « الف » علت « ب » باشد و « ب » نيز علت « الف » بايد پيش از آنكه توسط « ب » موجود شود ، وجود داشته باشد ، تا « ب » را ايجاد كند اين به معناى آن است كه « الف » ، در يك مرتبهء خاص ، هم موجود باشد و هم موجود نباشد و اين همان اجتماع نقيضين است . حاصل آنكه :
دور ، يعنى توقف شىء بر چيزى كه متوقف بر همان شىء است ، مستلزم تقدم شىء بر خودش مىباشد و تقدم شىء بر خودش مستلزم اجتماع نقيضين است . ]
محال بودن تسلسل
[ 3 ]
تعريف تسلسل :
تسلسل [ در لغت به معناى آن است كه امورى به دنبال هم زنجيروار واقع شوند ، خواه حلقههاى اين زنجير متناهى باشد يا نامتناهى و خواه ميان آنها رابطهء علّى و معلولى برقرار باشد يا نباشد و در اصطلاح ] عبارت است از ترتّب [ و توقف و وابستگىِ ] يك شىء موجود بر شىء ديگرى كه همراه با او بالفعل موجود مىباشد و ترتّب آن موجود دوم بر شىء سومى كه همراه با او بالفعل موجود مىباشد و ترتّب آن موجود سوم بر موجود چهارم و به همين نحو تا بىنهايت ؛ خواه اين سلسله به همين ترتيب در هر دو طرف ، [ يعنى هم در ناحيهء علل و هم در ناحيهء معلولها ، ] تا بىنهايت ادامه يابد - به اين صورت كه پيش از هر علتى ، علت ديگرى باشد و پس از هر معلولى ، معلول ديگر قرار داشته باشد - يا فقط در يك طرف تا بى نهايت ادامه يابد ، [ اما در طرف ديگر به نقطهء نهايى برسد و اين خود به دو شكل تصور مىشود :
يكى آنكه تسلسل فقط در ناحيهء علل باشد ، نه معلولها . چنين سلسلهاى نقطهء