فصل پنجممحال بودن دَور و تسلسل در علل
محال بودن دور
[ 1 ]
تعريف دور :
دور [ در لغت به معناى حركت شىء در يك مسير منحنى است ؛ به گونهاى كه به نقطهء نخستين بازگردد و در اصطلاح ] عبارت است از آنكه وجود شىء توقف داشته باشد بر چيزى كه آن چيز در وجودش وابسته به همان شىء نخستين است . [ به ديگر سخن : دور عبارت است از اينكه شىء علتِ علتِ خودش و يا ازنظر ديگر ، معلولِ معلولِ خودش باشد و به بيان سوم ، دور عبارت است از اينكه موجودى از آن جهت كه علت و مؤثر در پيدايش موجود ديگرى است ، در همان جهت معلول و محتاج آن باشد . ]
دور مضمر و دور مصرّح :
[ دور ، كه عبارت است از توقف يك شىء بر شىء ديگرى كه متوقف بر شىء نخستين است ] ، يا بدون واسطه است - مانند اينكه « الف » متوقف بر « ب » و [ معلول آن ] باشد و « ب » متوقف بر « الف » [ و معلول آن ] باشد . [ در چنين فرضى ، « الف » مستقيماً و بدون واسطه معلولِ معلولِ خودش مىباشد . ] چنين دورى را دور « مصرّح » مىنامند - و يا با واسطه مىباشد ؛ مانند اينكه « الف » متوقف بر « ب » و « ب » متوقف بر « ج » و « ج » متوقف بر « الف » باشد . [ در اين مثال « الف » با يك واسطه ، معلولِ معلولِ خود مىباشد . ] چنين دورى را دور « مضمر » مىنامند .