تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
نباشد ، در مورد زمان صادق نيست . زيرا فرض چنين حدوثى براى زمان ، فرض تحقق قبليت زمانى بدون تحقق زمان مىباشد . [ و اين تناقض است ؛ يعنى در همان حال كه فرض كرديم زمان نيست ، بايد زمانى باشد كه ظرف عدم زمان واقع شود . ] و آن‌چه از ارسطو نقل شده است كه : « قائل به حدوث زمان ناآگاهانه به قديم بودن زمان اعتراف كرده است » . اشاره به همين مطلب دارد . [ و توضيحش آن است كه اگر زمان حادث زمانى باشد ، بايد پيش از زمان ، زمانى باشد كه زمان در آن معدوم بوده است . پس پيش از زمان هم زمانى است و آن زمان اگر قديم باشد ، مطلوب ثابت است و اگر حادث باشد ، پيش از آن هم بايد زمان وجود داشته باشد . بنابراين ، پيش از هر زمان ، زمانى خواهد بود و اين همان قديم بودن زمان است . ] [ 4 ]

يادآورى

در بحث‌هاى قوه و فعل گفته شد كه هر حركت خاصى ، زمان شخصى و خاصى دارد كه ويژهء آن بوده و اندازه آن را معيّن مىسازد . يكى از اين زمان‌ها همان زمان عمومى است كه بر حركت جوهرى عمومى جهان عارض مىگردد ؛ يعنى حركتى كه مادهء عالم مادى با آن در صورت‌هاى جوهرى حركت مىكند . و از جملهء اين زمان‌هاى شخصى و خاص زمان‌هاى پراكنده‌اى است كه بر حركت‌هاى پراكندهء عرضى عارض مىگردد و اندازهء آنها را معيّن مىسازد . در آن‌جا هم‌چنين خاطرنشان ساختيم زمانى كه تودهء مردم با آنْ حوادث و رويدادهاى عالم را اندازه‌گيرى مىكنند ، همان زمان حركت شبانه‌روزى است . تودهء مردم با منطبق ساختن حوادث و رويدادهاى مختلف بر زمان حركت شبانه‌روزى ، تقدم و تأخر آن حوادث بر يك‌ديگر را به دست مىآورند و كوتاهى و بلندى آنها نسبت به يك‌ديگر را مشخص مىسازند . [ 5 ] باتوجه به آن‌چه يادآورى شد ، بايد دانست معنايى كه براى حدوث و قدم