تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
زمانى بودن يا زمانى نبودن آن حكم شود ، بلكه عدم در اثر اضافه‌شدن به وجودى كه در برابر آن است ، بهره‌اى از ثبوت مىيابد . اگر يك وجود تدريجى و منطبق بر زمان باشد ، عدمى كه جايگزين آن مىشود نيز تدريجى و منطبق بر زمان خواهد بود . بنابراين ، عدم يك شىء تنها در صورتى عدم زمانى خواهد بود كه اگر وجود آن شىء جايگزين عدم آن شود ، آن وجود تدريجى و منطبق بر زمان باشد . ] بنابراين حدوث زمانى شىء بدين‌معنا است كه : شىء يك وجود تدريجى دارد كه بر قطعه‌اى اززمان منطبق مىگردد و آن وجود مسبوق است به قطعهء ديگرى از زمان كه عدم آن شىء بر آن منطبق مىگردد . در برابر حدوث به معناى يادشده ، « قدم زمانى » قرار دارد كه عبارت است از : « مسبوق نبودن وجود شىء به عدم زمانى » . لازمهء مسبوق نبودن وجود شىء به عدم زمانى آن است كه شىء موردنظر در هر قطعه‌اى از زمان كه پيش از قطعهء ديگر فرض شود ، موجود باشد و وجودش بر آن قطعه منطبق گردد . [ 2 ] حدوث و قدم به معناى يادشده تنها بر حركت‌ها و اشياى داراى حركت ( متحرك‌ها ) صدق مىكند ، كه وجودشان در ظرف زمان تحقق يافته و بر زمان منطبق مىگردد . اما خود زمان به حدوث و قدم زمانى متصف نمىشود ، زيرا براى زمان ، زمان ديگرى نيست تا وجودش بر آن منطبق گردد و در نتيجه مسبوق به نبودن در آن زمان و يا غير مسبوق به نبودن در آن باشد ، [ تا در صورت اول متصف به حدوث زمانى و درصورت دوم متصف به قدم زمانى شود . ] البته از آن‌جا كه زمان ذاتاً متصف به قبليت و بعديت ذاتى بوده و غيرقابل جمع است ، وجود هر جزئى از زمان مسبوق به عدم آن جزء خواهد بود ؛ به گونه‌اى كه هريك از اجزاى پيشين ، مصداق عدم آن مىباشد ؛ [ نه آن‌كه اجزاى پيشين ، ظرف عدم آن جزء باشند ، تا بتوان گفت : وجود آن جزء مسبوق به نبودن « در زمان سابق » است ؛ يعنى مسبوق به « عدم زمانى » است و در نتيجه « حادث زمانى » به همان معنايى كه
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 402 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى