حال معيت ، ميان حوادث و رويدادهاى زمانى واقع مىشود ، ] اما ميان اجزاى خود زمان هرگز معيت برقرار نخواهد شد ، بلكه هميشه ميان آنها رابطهء تقدم و تأخر موجود خواهد بود .
[ 5 ]
4 - معيّت طبعى ؛
مانند دو جزء مساوى نسبت به كلّ . [ مثلًا اكسيژن و ئيدروژن هر دو علت ناقص براى آب مىباشند و از اين رو تقدم طبعى بر آب دارند ، اما نسبت آنها با آب يك سان است ؛ يعنى چنين نيست كه يكى از آن متوقف بر ديگرى بوده و در نتيجه به آب نزديكتر باشد ، بلكه هر دو در عرض يكديگر آب را به وجود مىآورند و از اين جهت معيت طبعى دارند . ]
5 - معيت علّى ؛
مانند دو معلول يك علّت تام . بايد توجه داشت كه هرگز ميان دو علت تام رابطهء معيت علّى برقرار نمىشود ، زيرا هيچگاه دو علّت تامْ يك معلول واحد نخواهند داشت ، [ تا نسبت به آن معلول ، تقدم و تأخرى ميان آنها برقرار نبوده و در نتيجه با يكديگر و در عرض هم باشند . ]
6 - معيت به حقيقت و مجاز ؛
همان نكتهاى كه در مورد معيت علّى بيان شد ، در مورد معيت به حقيقت و مجاز نيز صادق است . [ توضيح اينكه : همانگونه كه معيت علّى تنها در مورد معلولها ممكن مىباشد و هرگز در مورد علتها صادق نيست ، معيت به حقيقت و مجازنيز تنها در مورد مجازها روى مىدهد و هرگز در مورد حقيقتها برقرار نمىشود ؛ مثلًا وجود جسم تقدم به حقيقت بر ماهيت صورت جسمى و ماهيت مادهء اولى دارد و اين دو ماهيت هر دو تأخر حقيقت و مجاز از وجود جسم دارند ، اما ميان خودشان معيت به حقيقت و مجاز برقرار است ، زيرا موجوديت هر دوى آنها به عَرَض موجوديتِ « وجود جسم » مىباشد و از اين جهت تقدم و تأخرى بر يكديگر ندارند . ]
7 - معيت به حق ؛
نكتهء يادشده در مورد معيت به حق نيز صادق است . [ بنابراين ، اين نوع معيت تنها در مورد وجود دو معلول يك علت برقرار مىشود ، زيرا دو