بوده و ملكه محسوب مىشود اما معيت از امور عدمى به شمار مىرود .
[ البته بايد توجه داشت كه تعريف يادشده ، از نوع تعريف شىء به لازم آن است .
چرا كه اگر از باب تعريف شىء به بيان حقيقت خود آن شىء باشد ، معيّت امرى وجودى خواهد بود . بنابراين ، معيت در حقيقت عبارت است از : « عدم اختلاف دو امر در معنايى كه شأنيت اختلاف در آن معنا را دارند » . البته لازمهء اين عدم اختلاف همان اشتراك در آن معناست . ]
[ 3 ]
اقسام معيّت
1 - معيّت در رتبه ؛
مانند معيت دو مأمومى كه در كنار يكديگر پشت سر امام ايستادهاند ، نسبت به مبدأ مفروض در مسجد ، [ خواه آن مبدأ امام باشد و يا درب مسجد باشد . ] در اين مثال ترتيب ميان دو شىء كه با هماند ، ترتيب حسى است . اما معيت در ترتيب غيرحسى مانند : معيت دو نوع يا دو جنس كه تحت يك جنس قرار گرفتهاند ، در سلسلهء مترتب انواع و اجناس ، نسبت به آن نوع يا جنس . [ اگر نوع سافل را مبدأ قرار دهيم و از پايين رو به بالا برويم ، دو نوع مندرج تحت يك جنس قريب نسبت به آن نوع سافل با يكديگر معيت خواهند داشت . و اگر جنس عالى را مبدأ قرار داده و از بالا به پايين بياييم ، دو جنسى كه تحت يك جنس مندرجاند ، نسبت به آن جنس عالى معيت خواهند داشت . ]
2 - معيت در شرف ؛
مانند دو انسان دلير كه در ملكهء شجاعت برابر مىباشند .
[ 4 ]
3 - معيت در زمان ؛
مانند دو حركت كه در زمان واحد تحقق مىيابند . [ اين زمان واحد ممكن است زمان همان دو حركت باشد ، مانند زمان حركت جوهر و حركت اعراض آن جوهر كه به تبع حركت جوهر صورت مىپذيرد و ممكن است زمان سومى باشد كه زمان هريك از آن دو حركت بر آن منطبق مىگردد ؛ مانند آنجا كه دو اتومبيل در يك ساعت معيّن باهم حركت كرده و با هم نيز توقف مىكنند . درهر