[ / جسمى كه صورت نوعى در آن حلول كرده است ] بهوجود مىآورد . شرح و تفصيل اين مطلب را در طبيعيات بايد جست .
[ 2 ]
سخنى در پايان
بحثى دربارهء قوه به معناى مبدأ فعل
[ تاكنون بحث دربارهء قوه به معناى مبدأ قبول و پذيرش بود ، اما - همانگونه كه در آغاز اين مرحله اشاره شد - قوه اصطلاح ديگرى نيز دارد كه همان مبدأ فعل است . از اينرو براى تكميل بحث ، مناسب است در اين بخش از كتاب كمى دربارهء قوه به معناى مبدأ فعل نيز گفت و گو شود . از اينرو مؤلف ارجمند در پايان اين مرحله به اين مطلب پرداختهاند . ]
هماگونه كه قوه بر مبدأ قبول و پذيرش [ يعنى هيولا كه قوهء محض است و مبدأ همهء انفعالات مىباشد ، ] اطلاق مىگردد ، همچنين بر مبدأ فعل و اثرگذارى نيز اطلاق مىشود ، به ويژه اگر مبدأ فعل قوى و شديد باشد ؛ چنانكه مبادى آثار طبيعى « قواى طبيعى » و مبادى آثار نفسانى ، مانند ديدن ، شنيدن و تخيّل « قواى نفسانى » ناميده مىشوند .
قوهء فاعلىِ يادشده اگر همراه با علم [ به خير بودن فعل ] و اراده [ بر ترجيح آن ] باشد ، « قدرت حيوان » ناميده مىشود . « 1 » قدرت حيوان علت فاعلىاى است كه تماميت آن ، به گونهاى كه صدور فعل از آن واجب و ضرورى گردد ، منوط بر امورى بيرون از آن مىباشد ؛ مانند : حضور مادهاى كه از آن منفعل گردد ، برقرارشدن وضع مناسب براى فعل ، صلاحيت ابزار كار و مانند آن . پس هرگاه همهء اين شرايط جمع شود ، علتْ تام مىگردد و صدرو فعل از فاعل وجوب مىيابد .
هامش
( 1 ) . بهتر آن است كه گفته شود : قوهء فاعلى اگر با علم و ارادهء دخيل در كار همراه باشد ، « قدرت » ناميده مىشود ( نهقدرت حيوان ) و قدرت درحيوان علت ناقصه است و علت فاعلىاى است كه . . .