[ مثلًا نويسنده كه علتِ فاعلىِ نوشتن است ، در صورتى فاعليتش براى نوشتن تامّ مىشود كه كاغذى در برابر وى و قلم مناسبى در دستش باشد و نسبت مكانى خاصى ميان دست و قلم و كاغذ برقرار شود . در اين صورت اگر ارادهء نوشتن كند ، لزوماً نوشتن تحقق خواهد يافت . ]
[ 3 ]
نقد تعريف متكلمان از قدرت
از اينجا دانسته مىشود كه در تعريف مطلق قدرت ، [ اعم از قدرت در واجب تعالى ، در مجردات و در حيوان ] ، نمىتوان گفت : « قدرت عبارت است از آنچه با آن ، فعل و ترك هر دو صحيح و ممكن مىباشد . » چنانكه برخى آن را چنين تعريف كردهاند . [ بلكه اين تعريف تنها در مورد قدرت حيوان صحيح است ، ] به دليل آنكه تنها در صورتى نسبت فعل و ترك به فاعل به نحو صحت و امكان خواهد بود كه فاعل جزئى ازعلت تام باشد . تنها در اين صورت است كه اگر فاعل را به تنهايى و از آن جهت كه علت ناقص است درنظر بگيريم و آنگاه فعل را به آن نسبت دهيم ، فعل به واسطهء آن وجوب و ضرورت نخواهد داشت . [ بلكه نسبتش با آن به نحو امكان خواهد بود . ]
اما در مورد فاعلى كه فاعليتش تامّ بوده و به تنهايى علت تام فعل مىباشد ؛ مانند واجب تعالى ، معنا ندارد كه نسبت فعل و ترك به چنين فاعلى به نحو امكان باشد ؛ يعنى صدور فعل و عدم صدور آن براى وى مساوى باشد ، [ بلكه در چنين موردى نسبت فعل به فاعل ، نسبت وجوب و ضرورت بوده و صدور فعل از فاعل قطعى و واجب خواهد بود . ]
[ 4 ] براين مطلب اعتراض شده است كه اگر صدور فعل از خداوند ، واجب و تخلفناپذير باشد ، در اين صورت خداوند فاعل موجب بوده و در كار خود مجبور خواهد بود و اين با « قدرت » [ و قادربودن خداوند ] منافات دارد . [ زيرا كسى را قادر