اساسى هر حركتى محسوب مىشود ، همين اندازه است كه حركت به اجزايى منقسم گردد كه به واسطهء آن ، پيوستگى و كشش حركت زايل شود و بايد اين انقسام سرانجام به اجزاى آنى و دفعى برسد . اما اينكه مستقيماً و بدون واسطه به اجزاى دفعى منقسم گردد ، در حركت معتبر نمىباشد .
پس يك حركت مىتواند به اجزائى منقسم گردد كه فاقد تدريجى از سنخ آن حركتاند و وجودشان نسبت به آن حركت آنى و دفعى است « 1 » [ اگرچه فى حدنفسه ممتد و تدريجى مىباشند ، اما امتداد و تدريجشان از سنخ امتداد و تدريج حركت موردنظر نيست . ] و آنگاه همان اجزا به اجزاى ديگرى منقسم مىشوند كه وجودشان آنى و دفعى است . [ همانگونه كه در سطحْ حدودى درنظر گرفته مىشود كه امتدادى از سنخ امتداد سطح ( امتداد در دو بعد ) ندارند ، اگرچه از يك نحوه امتداد ديگرى ( امتداد در يك بعد ) برخوردار مىباشند . آنگاه براى همان حدود ، حدود ديگرى ( نقطه ) درنظر گرفته مىشود ، كه اساساً فاقد بعد بوده و هيچگونه انقسامى در آنها راه ندارد . ]
بنابراين ، اينكه درمورد حركت گفته مىشود : « حركت قابل انقسام به اجزايى است و اين انقسام به اجزاى آنى و دفعى منتهى مىگردد » مانند آن است كه در مورد عرض مىگوييم : « هر عرضى قائم به جوهر مىباشد » كه گاهى بدون واسطهء قائم به جوهر است و گاهى با يك يا چند واسطه به جوهر مىرسد ؛ مانند خط كه يك عرض است و قائم به سطح مىباشد و سطح نيز يك عرض است كه قائم به جسم تعليمى است و سرانجام جسم تعليمى قائم به جسم طبيعى مىباشد . كه جوهر است .
[ 15 ]
پاسخ اشكال دوم :
در اين مورد بايد گفت : اينكه در حركت دوم ، ورود متحرك در يك حدّ ، ماندن و امعان در آن حدّ مىباشد ، محذورى ندارد و فقط موجب
هامش
( 1 ) . ترجمهء اين قسمت براساس نسخههاى متداول نهايه است كه در آن آمده : « فمن الجائز ان تنقسم الحركة الىاجزاء آنية تدريجية من سنخها » . و به نظر نگارنده آنچه در آن نسخهها آمده ، صحيح است و نياز به تغيير ندارد