پيدايش كُندى در حركت مىگردد . و منشأ كندى حركت مىتواند تركّب حركت باشد . در آينده به خواست خداوند بدين مطلب اشاره خواهيم كرد . « 1 »
[ توضيح اينكه چگونه مركب بودن حركت منشأ كندى حركت مىگردد ، آن است كه : معروض حركتِ دوم ، كه همان حركت نخستين است ، خود امرى ممتد و زماندار مىباشد . ازطرفى حركت ثانوى ، كه بر آن عارض مىشود ، نيز داراى زمان مىباشد .
بنابراين ، زمان حركت اول به زمان حركت دوم اضافه مىشود و زمان بيشترى را نتيجه مىدهد . هرچه زمان حركت بيشتر باشد ، آن حركت كندتر خواهد بود .
به ديگر سخن : « حركت درحركت » يك گذر و سير تدريجى در اجزايى است كه هريك از آنها نيز به نوبهء خود تدريجى و زمانى مىباشند ؛ بر خلاف حركت اول كه اجزايش دفعى و غير زمانى است . روشن است كه سير تدريجى در اجزاى تدريجى ، زمان بيشترى را مىطلبد و اين موجب كندشدن حركت مىگردد . ]
[ 16 ]
نتيجهء سوم : سراسر عالم ماده يك حقيقت واحد و گذرا است
مادهء اولى ، از آنجا كه قوهء محض است ، فاقد هرگونه فعليتى مىباشد و تنها فعليتى كه دارد همان فعليتِ قوه بودن است . بنابراين ، هرگونه فعليتى كه بر مادهء اولى درآيد ، تابع و پيرو فعليت صورتى است كه آن را به پا مىدارد و نيز تميّز آن به تميّز صورتى است كه با آن متحد مىگردد ؛ همچنين تشخصش به شخص آن صورت بوده و در وحدت و كثرت خود تابع آن صورت مىباشد .
آرى ، ماده فى نفسه يك وحدت ابهامى ، نظير وحدت ماهيت جنسى دارد . [ يعنى
هامش
( 1 ) . مؤلف گرامى قدس سره در بحثهاى آتى بدين مطلب اشارهاى ندارد ، اما در تعليقهء خود بر اسفار ( ج 3 ، ص 199 ) مىگويد : « . . . از آنچه گفتيم همچنين روشن مىشود كه كندى حركت معلول تركب حركت است ؛ همانگونه كه كثرت معلول تركب وجود مىباشد . بنابراين ، هرچه حركت بسيطتر باشد ، سريعتر خواهد بود و هرچه تركيب آن بيشتر باشد ، كندتر خواهد بود . »