تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
پيدايش حركت در اعراض گرديده است ] و مىپرسيم : تغيير و تحوّل آن عوامل و رويدادهاى بيرونى از كجا به وجود آمده و منشأ تجدّد آن چيست ؟ [ همان تغيير و تحولات نيز سرانجام بايد به يك طبيعت برسد . آن طبيعت ، اگر ذاتاً متجدد و نو شونده باشد ، مطلوب ما ثابت مىشود و اگر ذاتاً متجدد نباشد ، اين سؤال در مورد آن تكرار مىشود كه : چگونه آن طبيعت ثابت توانست منشأ اين تحولات گردد ؟ ] پس به ناچار بايد به طبيعتى برسيم كه تحوّل و تجدّد ذاتى آن باشد [ و الّا تسلسلِ محال لازم خواهد آمد . ] [ 5 ]

توجيه دوم :

ما صدور حركتِ نوشوندهء اعراض از يك علّت ثابت را همان‌گونه توجيه مىكنيم كه قائلان به حركت جوهرى ، صدور حركت نوشوندهء جوهر از يك مبدأ ثابت را توجيه و تبيين مىكنند ، بدون آن‌كه براى تبيين آن حركت نيازمند آن باشيم كه طبيعت را ذاتاً متجدد و نوشونده بدانيم . بنابراين ، در مورد حركت اعراض مىگوييم : اين حركت ذاتاً متجدد و نوشونده است و درجايى كه تجدّد ذاتىِ شىء باشد ، صدور متجدد ازعلت ثابت هيچ محذورى در پى نخواهد داشت ، زيرا ايجاد ذات آن شىء عين ايجاد تجدد آن مىباشد ؛ همان‌گونه كه قائلان به حركت جوهرى ، خود بدان اذعان دارند . [ توضيح اين‌كه : قائلان به حركت جوهرى در مسئلهء چگونگى ارتباط متحرك با ثابت ، در پاسخ به اين سؤال كه : « جوهرهاى متحول كه هر لحظه وجودى جديد مىيابند و آن به آن نو مىشوند ، چگونه از يك علت مجرد و ثابت ( عقل فعال و غير آن ) صدور مىيابند ، با آن‌كه پديدهء متحول لزوماً علتى متحول و متغير مىطلبد ؟ مىگويند : اين‌كه گفته مىشود : « معلول متغير ، علتى متغير مىخواهد » ، در مورد موجوداتى صادق است كه حدوث و تغيير زايد بر ذات آنهاست و از بيرون بدان‌ها راه مىيابد . در مورد اين گونه موجودات است - كه علت بايد دو كار انجام دهد : يكى آفريدن خود شىء و دوم ايجاد دگرگونى و حركت در آن ؛ به عبارت ديگر : موجوداتى كه خودشان
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 300 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى