تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
طبيعت جسم مقسور اثر مىگذارد و طبيعت جديدى در آن به وجود مىآورد ؛ مثلًا وقتى سنگى را به هوا پرتاب مىكنيد ، طبيعت سنگ ، تحت تأثير نيروى وارده ، تغيير مىكند و در اين حال اقتضا مىكند ، بر خلاف ميل طبيعىاش ، يك درجه از زمين دور شود . اما برخورد با هوا و مقاومت آن باعث مىشود طبيعت مقسور كمى ضعيف شود . اين طبيعت ضعيف شده نيز اقتضاى آن را دارد كه سنگ يك درجهء ديگر از زمين دور شود و بازهم برخورد با هوا و مقاومت آن ، باعث ضعف بيشتر طبيعت و وقوع حركت ديگرى مىگردد و به همين ترتيب ، طبيعت مقسور در اثر برخورد با موانع بيرونى ، كم‌كم زايل مىگردد . در اين‌جاست كه حركت قسرى متوقف مىشود . ] و در حركت‌هاى ارادى ، اراده‌هاى جزئى و خاصى كه به‌طور پى در پى در هريك از حدود مسافت حادث مىشود ، موجب حركت در اعراض مىگردد . [ مثلًا دانشجويى كه مىخواهد از منزل به دانشگاه برود ، يك ارادهء كلى دارد و آن « بودن در دانشگاه » است . اما اين ارادهء كلى به تنهايى باعث نمىشود كه شخص حركت كند و به سوى دانشگاه روانه شود ، بلكه اين ارادهء كلى اراده‌هاى جزئى ديگرى را به دنبال مىآورد كه يكى پس از ديگرى حادث مىشوند : ارادهء برداشتن گام اول ، ارادهء برداشتن گام دوم و به همين ترتيب . يعنى در هر مرحله از حركت ، يك ارادهء جزئى حادث مىشود ، كه متحرك را به پيش مىبرد . ] [ حاصل آن‌كه : آن‌چه ثابت و برقرار است علتِ درونىِ تحولات اعراض مىباشد ، كه علت ناقصهء اين تحولات به شمار مىرود . اما علّت تامهء اين تحولات ( يعنى طبيعت + / عوامل و رويدادهاى بيرونى ) امرى متغير و متحول مىباشد . و مقصود از « علّت » در آن‌جا كه گفته مىشود : « علّت يك پديدهء متغير بايد خودش نيز متغير باشد » ، علّت تامه است ، نه علّت ناقصه . ] [ 4 ]

بررسى توجيه اول :

در پاسخ به بيان بالا مىگوييم : ما نقل كلام مىكنيم به خود آن عوامل و رويدادهاى بيرونى ، [ كه به پندار ايشان تغيير و تحوّل آنها موجب