تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧

فصل پنجم‌مبدأ حركت و منتهاى آن

[ 1 ]

انقسام بالقوهء حركت به اجزاى كوچك‌تر

پيش از اين گفتيم : حركت « 1 » ذاتاً داراى انقسام مىباشد [ ، زيرا حركت امرى ممتد و كشش دار است و چنين امرى ذاتاً داراى انقسام است . ] « 2 » اما بايد دانست كه اين انقسام بالقوه است ، نه بالفعل . [ در واقع هر حركتى يك واحد ممتد است و كثرت آن ذهنى مىباشد ؛ يعنى ذهن است كه براى حركت اجزا درنظر مىگيرد . به ديگر سخن : يك حركت واحد قابليت آن را دارد كه به چند حركت كوچك‌تر تقسيم شود ، نه آن‌كه حقيقتاً داراى اجزائى باشد كه در كنار يك‌ديگر قرارگرفته و آن حركت را تشكيل داده باشند . ] مانند كمّ متصل قار ، يعنى خط ، سطح و حجم ، [ كه هريك از آنها ، چون امرى ممتد و كشش‌دار است ، قابل انقسام به اجزاى كوچك‌تر مىباشد ؛ اگرچه اين اجزا بالقوه در آنها موجود است ، نه بالفعل . ]
هامش
( 1 ) . همان‌گونه كه قبلًا يادآور شديم ، موضوع بحث در اين مرحله ، حركت قطعى است و احكامى كه بيان مىشود ، همه درمورد همان حركت قطعى صادق است ، ازجمله آن‌چه در اين فصل بيان مىگردد ( 2 ) . البته بايد توجه داشت كه « انقسام‌پذيرى » ويژگى ذاتى كميت است و فلاسفه خود حركت را كميت به‌شمارنمىآورند ، بلكه آن را معروض زمان ، كه يك كم متصل غيرقار است ، مىدانند . از اين‌رو بايد گفت : انقسام‌پذيرى حركت به واسطهء عروض زمان بر آن مىباشد ؛ همان‌گونه كه انقسام‌پذيرى جسم طبيعى به واسطهء عروض جسم تعليمى بر آن است
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 267 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى