[ 5 ]
وجود حركت توسطى و حركت قطعى در خارج
حقيقت آن است كه اين دو معنا و دو اعتبار ، هردو ، در خارج تحقق دارند ، زيرا هر دوى آنها بر خارج منطبق مىشود ؛ بدينمعنا كه حركت « 1 » نسبتى با مبدأ و منتها دارد ، كه نه اقتضاى انقسام دارد و نه سيلان و گذر و نيز نسبتى با مبدأ و منتها و حدود مسافت دارد ، كه اقتضاى سيلان وجود و انقسام در آن هست .
[ حاصل آنكه : حركت توسطى و حركت قطعى دو تفسير و دو تعبير از يك واقعيت است و هر دو از يك حقيقت ، به دو لحاظ ، انتزاع مىشوند . بنابراين ، هر دوى آنها ، به تبع منشأ انتزاعشان ، درخارج ثبوت و تحقق دارند . ]
[ 6 ]
تصويرپندارى حركت
بايد توجه داشت كه تصويرى كه خيال و پندار براى حركت ترسيم مىكند - به اين نحو كه حدود گوناگون حركت را در كنار يكديگر قرار داده و يك صورت پيوسته را ، كه اجزايش با يكديگر جمعاند ، از آن به وجود مىآورد « 2 » - امرى ذهنى است و در خارج وجود ندارد . به دليل آنكه اجزاى حركت - اگر اجزايى براى آن فرض شود - نمىتوانند با يكديگر جمع شوند و به طور همزمان تحقق يابند ، زيرا در اين صورت ، آن حركت ثابت و باقرار خواهد بود ، نه سيّال و بىقرار و اين خلاف فرض است .
[ زيرا حركت بودنِ حركت ، به سيلان و گذرابودن آن است . ]
هامش
( 1 ) . باتوجه به آنچه درتعريف حركت قطعى و توسطى گذشت ، بايد به جاى « حركت » در اينجا شىء متحرك ذكرشود
( 2 ) . مانند قطرهء بارانى كه در حال پايين آمدن ، به صورت يك خط براى ما نمايان مىشود ، در حالى كه آن خط وجودخارجى نداشته و امرى ذهنى بيش نيست