منتهاى هر امر ممتدى نبايد از جهت آن امر ممتد قابل انقسام باشد . ]
[ اما اينكه گفتيم : نمىتوان جزيى از حركت رامبدأ و جزيى را منتهاى آن بهشمار آورد ، ] بهخاطر آن است كه از بحث گذشته روشن شد كه جزء بدين معنا [ ؛ يعنى بديننحو كه از جهت حركت قابل انقسام نباشد ، ] وجودش دفعى و آنى مىباشد .
[ زيرا تنها در اين صورت است كه از جهت حركت قابل انقسام نخواهد بود . ] و در نتيجه حدّ حركت ، كه عبارت است از گذرايى وجود و تدريجى بودن آن ، بر آن جزء تطبيق نخواهد كرد . [ در حالى كه جزء حركت - چنانكه گذشت - بايد از جنس خود حركت ، يعنى امرى ممتد و تدريجى باشد . بنابراين ، حركت جزيى كه بتواند مبدأ آن بهشمار آيد و جزيى كه بتواند منتهاى آن محسوب گردد ، ندارد . ]
[ 4 ] و اما اينكه در گذشته گفتيم : « حركت از دوطرف به يك مبدأ و يك منتها مىرسد » در واقع تحديد حركت به امرى بيرون از خود حركت است .
مبدأ و منتهاى حركت جوهرى :
[ باتوجه به توضيحات بالا ، مىگوييم : ] نقطهء آغاز حركت جوهرىِ [ واحدى كه بر سراسر عالم ماده حاكم است و يك جريان عمومى را تشكيل مىدهد ، ] قوهاى است كه هيچ فعليتى ندارد ، مگر اين فعليت كه : « قوهاى بدون فعليت است » و اين همان مادهء اولى است . و نقطهء پايان آن حركت جوهرى ، فعليتى است كه هيچ قوهاى ندارد و اين همان تجرد است . [ بنابراين ، حركت جوهرى عمومى سراسر عالم ماده ، از مادهء اولى آغاز مىگردد و به تجرد منتهى مىشود . ] در آينده ، به خواست خداوند ، دراينباره بيشتر توضيح خواهيم داد .
[ 5 ]
مبدأ و منتهاى حركتهاى عرضى :
نقطهء آغاز حركتهاى عرضى همان مادهء موضوع است و همين مادهء موضوع حركت را مىپذيرد و بدان متصف مىگردد . و نقطهء پايان حركت ، در حركت طبيعى « 1 » ، سكون است كه طبيعت اقتضاى آن
هامش
( 1 ) . در فصل دهم دربارهء تقسيم حركت به طبيعى ، قسرى و ارادى گفت و گو خواهد شد