حادث زمانى است و براساس اين اصل كلى كه : « كلّ حادثٍ زمانىٍ مسبوقٌ بقوةٍ و مادةٍ تحملها » بايد پيش از آن پديده ، قوه و امكان آن ، در يك ماده تحقق داشته باشد . البته اين پيشى ، زمانى است و - چنانكه در فصل دوم گذشت - قوهء پديده و خود آن پديده ، موجود به يك وجود مىباشند و تفاوتشان تنها در شدت و ضعف است . پس بايد يك وجود ممتد و مستمر - كه در طول زمان تحقق مىيابد - در آنجا وجود داشته باشد ؛ يعنى يك وجود سيال و تدريجى و اين همان حركت است . بنابراين ، وجود حركت در كنار هر تغيّر دفعى ، اجتنابناپذير است .
البته تغييرات دفعى ، چون دفعتاً و در يك آن روى مىدهد ، بر حدود آنى حركت منطبق مىشود ؛ مثلًا وقتى جسم از نقطهء « الف » به سوى نقطهء « ب » حركت مىكند و فاصلهء ميان آن دو را تدريجاً طى مىكند ، اگرچه گذر و حركت از نقطهء « الف » به « ب » در طول زمان انجام مىگيرد و يك تغيّر تدريجى مىباشد ، اما در طى اين حركت يك سرى تغييرات دفعى نيز مىتوان درنظر گرفت ؛ مثلًا جداشدن از نقطهء « الف » و يا رسيدن به نقطهء « ب » و يا هر نقطهء ديگرى كه در مسير حركت درنظر گرفته شود « 1 » ، دفعتاً و در يك آن صورت مىگيرد و مصداق تغيّر دفعى مىباشد . ]
[ 3 ]
حركت توسطى و حركت قطعى
[ حركت داراى دومعناى متفاوت است : يكى حركت به معناى توسط ( ميان مبدأ و منتها بودن ) و ديگرى حركت به معناى قطع ( طىكردن و سپرى نمودن فاصلهء ميان
هامش
( 1 ) . البته بايد توجه داشت كه تغير دفعى در آغاز حركت و پايان آن ، حقيقى است ، اما تغييرات دفعى در مسيرحركت ، اعتبارى مىباشند . زيرا تغيّر دفعى در يك « آن » واقع مىشود و « آن » طرف زمان است و تنها در آغاز و پايان زمان ، كه همان آغاز و پايان حركت است ، وجود دارد . اما حدود و آناتى كه در وسط يك حركت و يك زمان درنظر گرفته مىشود ، تنها به اعتبار ذهن است و در نتيجه تغييرات دفعىِ منطبق بر آن حدود و لحظات نيز اعتبارى خواهد بود . حاصل آنكه تنها تغيير دفعى حقيقى عبارت است از جداشدن از مبدأ حركت و رسيدن به منتهاى حركت