مىگردد ، وجودشان « فى نفسه لغيره » است و مفهومى كه از وجود نفسى آنها ، كه يك وجود به شرط لا است به دست مىآيد ، يك مفهوم ماهوى بوده و « عرض » ناميده مىشود و بدينلحاظ تغيير و تحولى در آن راه ندارد : اما مفهومى كه از وجود لغيره آن ، كه يك وجود نعتى و لابشرط است ، گرفته مىشود ، مفهوم ماهوى نبوده و « عرضى » ناميده مىشود و بدينلحاظ در آن تحوّل و دگرگونى راه دارد . حاصل آنكه تغيّر در اعراض شىء رخ نمىدهد ، بلكه در عرضيّات آن روى مىدهد . ]
[ 2 ]
تغيّر تدريجى و تغيّر دفعى
تغيّر و دگرگونى بر دو قسم است :
1 - تغيّر تدريجى . [ و آن تغيّر و دگرگونىاى است كه در طول زمان تحقق مىيابد .
يعنى ميان متبدل و متبدلٌ اليه فاصلهء زمانى وجود دارد ؛ مانند آنجا كه حرارت آب از درجهء ده به درجهء صد تغيير مىكند . ]
2 - تغيّر دفعى كه بر خلاف تغيّر تدريجى است . [ و آن تحول و دگرگونىاى است كه دفعتاً و آناً انجام مىگيرد ؛ يعنى هيچ فاصلهء زمانى ميان موقعيت سابق و موقعيت جديد وجود ندارد ، بلكه در يك نقطهء مشخص ، يك شىء تبديل به شىء ديگر مىشود ؛ مانند رسيدن متحرك به نقطهء پايانِ حركت . متحرك اگرچه مسافت ميان نقطهء آغاز حركت و نقطهء پايانى را به تدريج و در طول زمان طى مىكند ، اما رسيدنش به نقطهء پايانى ، دفعى و در يك آن مىباشد . حتى تبديل حالت سكون به حالت حركت نيز دفعتاً انجام مىگيرد . شىء ساكن وقتى شروع به حركت مىكند و حالت قرار و ثبات خود را با تغيّر و تحول تبديل مىكند ، تبديل به سكون به حركت آناً تبديل مىكند ، تبديل سكون به حركت آناً و بدون هيچ فاصلهء زمانى ميان حالت سكون و حالت حركت انجام مىپذيرد . ]