تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
كه : اگر هيولاى اولى حادث زمانى باشد ، مشمول قاعدهء يادشده مىگردد و در نتيجه بايد مسبوق به مادهء ديگرى باشد و آن ماده نيز ، چون حادث زمانى است ، بايد مسبوق به مادهء ديگرى باشد و به همين ترتيب هر ماده‌اى مسبوق به مادهء ديگرى خواهد بود و اين معناى وقوع تسلسل در سلسلهء علل مادّى است ، كه محال مىباشد . ]

نتايج بحث

[ 5 ] از آن‌چه گذشت چند امر روشن مىگردد : امر اول : نسبت ميان ماده و قوه‌اى كه ماده آن را حمل مىكند ، نظير نسبت ميان جسم طبيعى و جسم تعليمى است . [ همان‌گونه كه جسم تعليمى ، يعنى حجم ، عرض و جسم طبيعى جوهر است ، قوه‌اى كه ماده آن را حمل مىكند ، عرض و خود ماده جوهر مىباشد . و نيز همان‌گونه كه جسم تعليمى به امتداد جوهرى جسم طبيعى ، كه فىنفسه مبهم و نامتعين است ، تعيّن مىدهد و حدود آن را مشخص مىسازد ، هم‌چنين ] قوهء شىء خاص به قوهء مبهم ماده تعيّن مىدهد و آن را از ابهام بيرون مىآورد . [ توضيح اين‌كه : ماده - چنان‌كه گذشت - جوهرى است كه تنها خاصيتش پذيرش و قبول و انفعال مىباشد ، اما قبول چه چيز و پذيرش كدام حالت ؟ خود ماده از اين جهت مبهم است و نسبتش به همه‌چيز يك‌سان مىباشد ، اما آن‌گاه كه قوّهء يك يا چند شىء خاص بدان عارض مىگردد ، آن قوهء عارض بر ماده نسبت خاصى ميان ماده و شىء يا اشياى خاصى برقرار مىكند و از اين جهت به قوهء ماده تعيّن مىدهد . اين‌كه مىبينيم مادهء نطفهء آدمى قوه و استعداد انسان‌شدن دارد و مادهء دانهء گندم استعداد بوتهء گندم‌شدن دارد ، به خاطر عروض قوه و استعداد خاصى بر هريك از اين مواد مىباشد ؛ والّا خود ماده قوهء صرف است و نسبتش به همه چيز يك‌سان مىباشد . حاصل آن‌كه : ما يك قوهء جوهرى داريم ، كه مبهم و نامعين است و يك قوهء عرضى