فعليت ديگرى را در خود بپذيرد و با آن متحد گردد . بلكه بايد گفت : ماده جوهرى است كه فعليت وجودش آن است كه قوهء اشيا مىباشد .
اما ماده ، به دليل آن كه يك جوهر بالقوه است ، خود قائم و متكى به يك فعليت ديگر مىباشد [ و در پرتوى وجود آن موجود مىگردد ، زيرا وجودْ مساوق با فعليت است و چيزى كه ذاتاً بهرهاى از فعليت ندارد ، جز در سايهء يك امر بالفعل ، نمىتواند تحقق يابد . ] و آنگاه كه ممكن - يعنى فعليتى كه ماده ، امكان آن را حمل مىكرد - حادث شود و فعليت يابد ، فعليت پيشين ازبين مىرود و فعليت جديد جايگزين آن مىگردد ؛ « 1 » بهعنوان مثال : مادهء آب ، كه قوهء بخار را حمل مىكند ، خودش قائم و متكى به صورتِ آب است ، تا آنگاه كه آن ماده تبديل به بخار شود ، در اين هنگام صورت آب ازبين مىرود و صورت بخار جايگزين آن شده و مقوِّم مادّه مىگردد .
[ 4 ] اما بايد دانست كه مادهء فعاليت جديد كه به وجود آمده و مادهء فعليت پيشين كه ازبين رفته ، يكى است . زيرا اگر فعليت جديد مادهاى مغاير با مادهء فعليت پيشين داشته باشد ، آن ماده همراه با تحقق فعليت جديد به وجود آمده و خودش حادث زمانى خواهد بود . [ بنابراين ، قاعدهء : « كلُّ حادثٍ زمانىٍ مسبوقٌ بقوةٍ و مادةٍ تحملُها » در مورد آن جارى مىشود و در نتيجه آن مادّهء حادث ، خودش نيازمند امكان ديگر و مادهء ديگرى خواهد بود . و همين سخن در مورد آن امكان و مادهء ديگر نيز مىآيد ] و بدينصورت يك موجود حادث داراى امكانها و مادههاى نامحدودى خواهد بود و اين تسلسل و محال مىباشد .
[ همچنين بايد دانست كه هيولاى اولى و مادهء نخستين « قديم زمانى » مىباشد ، زيرا ] اگر ماده حادث زمانى باشد ، نظير اشكال يادشده لازم مىآيد . [ به اين صورت
هامش
( 1 ) . اين مطلب با نظريهء « كون و فساد » كه حكماى مشاء براساس انكار حركت جوهرى ، آن را پذيرفتهاند ، مناسباست . اما پيروان حكمت متعاليه و ازجمله حضرت مؤلف قدس سره كه حركت جوهرى را اثبات مىكنند ، بيان ديگرى دارند كه در فصل دوم و هشتم به آن اشاره خواهد شد