هم بتواند متصف به وجود شود و هم بتواند متصف به وجود نشود [ ؛ به ديگر سخن :
فى حدّ ذاته نه وجود برايش ضرورت داشته باشد و نه عدم ، زيرا اگر پديدهء حادث ، پيش از حدوثش ممكنالوجود نباشد ، يا ممتنع خواهد بود و يا واجب . و هر دو باطل است ] زيرا پديدهء حادث اگر پيش از حدوثش ممتنعالوجود باشد ، تحققش محال خواهد بود ، در حالى كه بنابر فرض ، يك حادث زمانى است [ و در مقطعى از زمان به وجود آمده است . ] پس ممتنع بودن آن خلاف فرض است . و اگر پيش از حدوثش واجبالوجود باشد ، بايد هميشه موجود بوده و عدمش محال باشد ، درحالى كه آن شىء [ بنابر فرض حادث زمانى است ؛ يعنى ] زمانى بوده كه وجود نداشته و سپس به وجود آمده است ؛ به ديگر سخن : در وجود آن تأخير و تخلّف واقع شده است .
[ 2 ] امكان يادشده ، يك [ معناى انتزاعى و يك ] اعتبار عقلىِ محض ، كه وصف ماهيتِ شىء ممكن بوده ، [ و هيچ مابازائى در خارج نداشته باشد ، ] نيست ، بلكه يك امر موجود در خارج مىباشد ؛ به شهادت آنكه به شدت و ضعف و نزديكى و دورى متصف مىشود [ و اينها اوصاف وجودى بوده و تنها شىء موجود مىتواند به آنها متصف شود . ] مثلًا نطفهاى كه در آن امكان انسان شدن هست ، در مقايسه با مادهء خوراكى ، كه امكان نطفهشدن و سپس انسانشدن در آن وجود دارد ، به انسانِ ممكن نزديكتر است . [ زيرا نطفه براى انسان شدن بايد مراحل كمترى را در مقايسه با مادهء خوراكى ، طى كند و راهش به سوى انسان شدن كوتاهتر از راهى است كه مادهء خوراكى بايد سپرى كند . ] همچنين امكان انسانشدن در نطفه شديدتر است تا مثلًا در مادهء خوراكى [ ؛ يعنى آمادگى و استعداد نطفه براى انسانشدن بيشتر است تا مادهء خوراكى . ]
[ حاصل آنكه امكانِ موردبحث گاهى نزديك است و شديد و گاهى دور است و ضعيف ، در حالى كه امكان ذاتى ، كه يك وصف انتزاعى براى ماهيت است ، در همهء موارد يكسان است و تنها بيانگر سلب ضرورت وجود و عدم مىباشد و شدت و
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٣٢