هم حيثيت قوه . ]
و اگر حيثيت آن جوهر حيثيت قوهء محض بوده [ و فاقد هرگونه فعليتى باشد ] آن را هيولا و مادهء اولى مىنامند . هيولا همان چيزى است كه تحليل مادهء ثانى به آن منتهى مىگردد و همان چيزى است كه از هر جهت بالقوه است ، مگر از جهتِ « بالقوه بودنش از هر جهت » .
[ 2 ]
اثبات علت مادّى :
ماده [ اعم از مادهء اولى و مادهء ثانيه ، ] نسبت به نوعِ مادىاى كه از تركيب آن ماده با صورت تشكيل مىشود ، علّتِ مادى مىباشد [ ؛ مثلًا هيولا علّت مادى جسم است و جسم نيز علت مادى آهن است ، ] زيرا وجود نوع مادى ضرورتاً وابسته و متوقف بر ماده است و بدون ماده وجودش ناممكن مىباشد . [ اين وابستگى و توقف ازقبيل وابستگى و توقف كلّ بر هريك از اجزائش است . وجود كلِّ مركب از چند جزء ، وابسته به وجود هريك از اجزائش است و بدون آنهاوجودش ناممكن مىباشد . ازطرفى ، علّت عبارت است از : « چيزى كه طرف وابستگى شىء ديگر است و وجود آن شىء متوقف برآن مىباشد . » پس ماده ، علت نوع مادىِ مركب از آن ماده و صورت خواهد بود . اين نوع علت را « علت مادى » مىنامند . ]
بنابراين ، ماده از آن جهت كه جزئى از يك مركب است ، علّت آن مركب مىباشد . و اما ماده نسبت به جزء ديگرِ مركب ، كه ماده آن را در خود مىپذيرد و قبول مىكند ، يعنى نسبت به صورت ، [ علت نيست ، بلكه ] « مادّهء » آن و معلول آن مىباشد ، زيرا صورت - چنان كه گذشت « 1 » - شريك علت فاعلى ماده است .
[ حاصل آنكه : جوهرى كه قبولكنندهء كمالات اولى و ثانوى نوع است ، نسبت به خود آن نوع « علت مادى » و نسبت به جزء ديگر آن نوع كه فعليت نوع به آن است ، « ماده » مىباشد . ]
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل ششم از مرحلهء ششم