تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
رابطه را « فعل » مىناميم يا چيزى كه معناى آن را افاده كند ؛ [ مانند : كنش و تأثير . ] اما رابطه و نسبت ماهيت با وجودش رابطه‌اى شبيه به اخذ و گرفتن مىباشد [ ؛ گويا ماهيت وجود خود را از علتش دريافت مىكند ] « 1 » و ما آن رابطه را « قبول » مىناميم يا چيزى كه معناى آن را افاده كند ، [ مانند انفعال و پذيرش . ] و امكان ندارد كه ماهيتْ شأن مرجح را يابد [ و رابطه‌اش با وجود خودش رابطه‌اى شبيه اعطا شود ، ] چرا كه در اين صورت ماهيت نيازمند مرجح نخواهد بود ، [ بلكه خود به خود موجود مىباشد و خودش علت وجود خودش خواهد بود . ] هم‌چنين محال است كه مرجحْ شأن ماهيت را يابد [ و رابطه‌اش با وجودِ ماهيت ، شبيه اخذ و گرفتن باشد ، ] چرا كه در اين صورت خلف لازم مىآيد ؛ [ يعنى لازمه‌اش آن است كه مرجح وجود ، مرجح وجود نباشد ، بلكه نسبتش با وجود و عدم يك‌سان و مساوى باشد . ] هم‌چنين امكان ندارد كه دو شأن و دو رابطهء يادشده يكى شوند [ ؛ يعنى حيثيت قبول عين حيثيت فعل شود ، ] زيرا قبول ملازم با فقدان و ندارى است و فعل ملازم با وجدان و دارايى است [ و در نتيجه اجتماع و اتحاد اين دو حيثيت در يك شىء واحد و نسبت به يك شىء واحد مستلزم اجتماع نقيضين مىباشد . ] [ 2 ] اين معنا [ يعنى اين‌كه حيثيت قبول ملازم با فقدان و ندارى است ، ] در مورد پديده‌هايى كه در عالم ماده مشاهده مىكنيم ، آشكار و هويداست ؛ در عالم ماده علت‌هايى وجود دارد كه ماده را به سوى صورت‌هايى كه ماده فاقد آن است ، سوق مىدهد و آن‌گاه ماده آن صورت‌ها را مىپذيرد و بدان‌ها متصوّر مىگردد . و اگر مادهء
هامش
( 1 ) . البته همان‌گونه كه حضرت علامه رحمه الله فرموده‌اند ، رابطهء آنها شبيه‌دادن و گرفتن مىباشد ، نه آن‌كه واقعاً دادن و گرفتن و اعطا و اخذى در كار باشد ، چرا كه دادن و گرفتنِ حقيقى مستلزم آن است كه گيرنده ، وجودى مستقل از دهنده داشته باشد و آن‌گاه شىء ثالثى را از دهنده دريافت كند ، در حالى كه ماهيت ، پيش از تأثير علت ، هيچ هويت و واقعيتى ندارد و با همان ايجادِ علّت به‌وجود مىآيد