فصل ششمعلت فاعلى
[ 1 ] [ در اين فصل بر ضرورت وجود علت فاعلى « 1 » براى هر موجود ممكن ، برهان اقامه مىشود و اين پندار مادىگرايان علّت مادى براى تحقق حادث مادى كفايت مىكند ، مورد اشاره و نقد قرار مىگيرد . ]
همانگونه كه پيش از اين [ در فصل نخست ] بيان شد ، ماهيت ممكن در اتصافش به وجود نيازمند چيزى است كه وجودش را رجحان بخشد و عقل ترديدى در اين امر ندارد كه مرجّح وجودِ ماهيت ، رابطه و نسبت خاصى با وجود دارد ، غير از رابطه و نسبتى كه ميان خود ماهيت و وجود برقرار مىباشد ، چرا كه مرجّح وجود و يا بعضى از اجزاى آن « 2 » رابطه و نسبتش با وجود ماهيت رابطهاى شبيه به اعطا و دادن مىباشد ، [ زيرا مرجح يا بعضى از اجزاى آن گويا وجود ماهيت را به ماهيت مىدهد ] و ما آن
هامش
( 1 ) . در فصل دوم تعريف علت فاعلى بيان شد
( 2 ) . مرجّح وجود ماهيت همان علت تامه وجود ماهيت است ، زيرا مرجح تنها در صورتى وجود ماهيت را رجحانمىدهد كه وجودش را ضرورى و قطعى سازد ، در غير اينصورت ماهيت در همان مرحلهء استوا باقى خواهد ماند و هيچ رجحانى برايش حاصل نخواهد شد . چنين رجحانى تنها توسط علت تامهء ماهيت حاصل مىگردد . حال اگر علت تامه بسيط باشد و فاعل به تنهايى علت تامه باشد ، مرجّح معطىِ وجود به ماهيت خواهد بود و اگر علت تامه مركب باشد چرا كه معطى وجود فقط علت فاعلى است . لذا حضرت علامه چنين تغيير كردهاند كه : « مرجّح وجود و يا بعضى از اجزاى آن . . . »