تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
حيث هي لم تكن إلّا هي ، لا موجودة و لا معدومة ، لكنّ ارتفاع الوجود عنها بحسب هذا الاعتبار - و معناه أنّ الوجود غير مأخوذ في حدّها - لا ينافي حمله عليها خارجا عن حدّها عارضا لها ، فلها ثبوت مّا كيفما فرضت . و كذا لوازم ذاتها ، التي هي لوازم الماهيّة - كمفهوم الماهيّة العارضة لكلّ ماهيّة ،
شرح
ماهيت است ] براى ذات ماهيت به واسطهء وجود است . [ پس وقتى مىگوييم : انسان انسان است ، انسان موجود است كه انسان مىباشد ؛ و نيز وقتى مىگوييم : انسان حيوان است يا ناطق است ، انسان موجود است كه حيوان و ناطق بر آن حمل مىشود . ] درست است كه اگر عقل ذات ماهيت را من حيث هى [ با چشم‌پوشى از همهء وجودات ] در نظر بگيرد [ و آن را به تنهايى لحاظ كند ] ماهيت جز خودش نخواهد بود و [ هر چيز ديگرى ، حتى وجود و عدم ، از آن سلب مىشود و ] در نتيجه ماهيت بدين لحاظ نه موجود است و نه معدوم ؛ امّا سلب وجود از ماهيت در اين نوع لحاظ و اعتبار ، تنها بدين معناست كه وجود [ و عدم و هيچ چيز ديگرى غير از اجزاى آن ماهيت ] در حدّ و تعريف آن ماهيت اخذ نشده است ، و اين منافاتى با آن ندارد كه وجود به عنوان يك امر عرضى و بيرون از حدّ ماهيت بر ماهيت حمل شود . بنابراين ، ماهيت هرگونه كه فرض شود داراى ثبوت و وجود مىباشد [ حتى آن‌گاه كه آن را از همهء وجودات تجريد مىكنيم و فى نفسه لحاظش مىكنيم ، زيرا همين لحاظ ، يك وجود ذهنى براى آن ماهيت خواهد بود . خلاصه آن‌كه ماهيت در ظرف واقع هرگز بدون وجود نيست ، و نهايت امر آن است كه ذهن وجودش را لحاظ نمىكند . ] همچنين لوازم ذات كه به لوازم ماهيت موسوم است ، مانند مفهوم ماهيت كه عارض بر همهء ماهيات مىشود « 1 » و زوجيت كه عارض بر ماهيت عدد چهار
هامش
( 1 ) . شايان ذكر است كه خود مفهوم « ماهيت » از معقولات ثانيهء فلسفى است و در حدّ هيچ ماهيتى مأخوذ نمىباشد و لذا حمل آن بر انسان ، بقر ، غنم و ديگر ماهيات جوهرى و عرضى ، از باب حمل عرضى است نه حمل ذاتى . و لذا ماهيت از اعراض لازم و غير قابل انفكاك همهء ماهيات مىباشد ، و مع ذلك حملش بر ماهيت به