ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 492
و اعترض عليه بأنّه منقوض بالتقدّم و التأخّر في أجزاء الزمان ؛ فإنّ المتقدّم و المتأخّر منها مضافان ، مع أنّ وجود أحدهما يلازم عدم الآخر ؛ و منقوض أيضا بعلمنا ببعض الامور المستقبلة ، فالعلم موجود في الحال و المعلوم معدوم لم يوجد بعد ، مع أنّ العلم و المعلوم من المضافين . و اجيب أمّا عن أوّل النقضين ، فبأنّ معيّة أجزاء الزمان ليست آنيّة - بأن يكون الجزآن موجودين في آن واحد - بل معيّتهما اتّصالهما في الوجود الوحدانيّ دو مورد نقض بر قاعدهء ياد شده اعتراض شده است كه اين قاعده در مورد اضافهء تقدم و تأخر در اجزاى زمان نقض مىشود ؛ چراكه جزء متقدم و جزء متأخر از زمان با آنكه طرفين اضافه هستند [ با يكديگر موجود نمىشوند ، بلكه ] وجود هريك از آنها ملازم با عدم ديگرى است . و نيز آن قاعده به واسطهء علم ما به برخى از رويدادهاى آينده نقض مىگردد ؛ چراكه علم ما در زمان حال موجود است ، امّا معلوم در زمان حال تحقق ندارد ، و اين درحالى است كه علم و معلوم دو طرف اضافه را تشكيل مىدهند و هر كدام مضاف به ديگرى است . پاسخ به نقض نخست در پاسخ به نقض نخست گفتهاند : معيّت اجزاى زمان « آنى » نيست به اين صورت كه دو جزء از اجزاى زمان در « يك آن » موجود باشند ، بلكه معيّت اجزاى زمان همان « اتصال آنها در وجود وحدانى و تدريجى » آنها است ، و همين معيّت اجزاى زمان در آن وجود وحدانى عين تقدم و تأخر آنها در آن وجود مىباشد ؛ همانگونه كه وحدت عدد عين كثرت آن است . [ توضيح اينكه : زمان يك وجود سيال واحد دارد و ذهن مىتواند براى آن اجزايى در نظر بگيرد اجزايى كه در خارج بالقوه موجود مىباشند . و چون اين اجزا ، اجزاى يك وجود واحد هستند مىتوان گفت اجزاى مفروض زمان در آن وجود