و أنّ البسيط منها البياض و السواد ، و باقي الألوان حاصلة من تركّبهما أقساما من التركيب . و قيل : الألوان البسيطة ، التي هي الاصول ، خمسة : السواد ، و البياض ، و الحمرة ، و الصفرة ، و الخضرة . و باقي الألوان مركّب منها .
و قيل : اللون كيفيّة خياليّة لا وجود لها وراء الحسّ ، كالهالة و قوس قزح و غيرهما ، و هي حاصلة من أنواع اختلاط الهواء بالأجسام المشفّة ، أو انعكاس منها .
و من المبصرات النور ؛ و هو غنيّ عن التعريف . و ربما يعرّف بأنّه الظاهر بذاته المظهر لغيره ؛ و ينبغي أن يراد به إظهاره الأجسام للبصر ، و لو أطلق الإظهار ، كان ذلك خاصّة للوجود .
شرح
حكما ، رنگ سفيدى و سياهى بسيط هستند ، اما ديگر رنگها از تركيب اين دو رنگ ، با نسبتهاى مختلف ، پديد مىآيند . و به عقيدهء گروهى ديگر از فلاسفه رنگهاى بسيط كه رنگهاى اصلى مىباشند ، پنج رنگ هستند : سياهى ، سفيدى ، قرمزى ، زردى و سبزى و ساير رنگها از اين پنج رنگ تركيب مىشوند .
برخى گفتهاند : رنگ يك كيفيت خيالى است و وجودى در وراى حس ندارد ، مانند هاله [ اى كه در اطراف ماه در هواى ابرى ديده مىشود ] و رنگينكمان و غير آن .
به عقيدهء ايشان اين كيفيت خيالى در اثر اختلاطهاى گوناگون هوا با اجسام شفاف و يا انعكاس از آنها پديد مىآيد .
و از جمله كيفيات مبصر نور است ، نور بىنياز از تعريف است ، اما گاهى آن را به اين صورت تعريف مىكنند كه « الظاهر بنفسه المظهر لغيره » [ يعنى نور چيزى است كه خودبهخود آشكار است و آشكاركنندهء غير خود مىباشد . ] بايد گفت كه مقصود از اينكه نور مظهر و آشكاركنندهء غير خود مىباشد ، آن است كه نور اجسام را براى چشم آشكار مىكند ؛ [ نه آنكه مقصود اظهار و آشكار كردن به طور مطلق باشد ، ] زيرا اظهار به طور مطلق ، ويژگى وجود است ، [ و وجود است كه به ماهيات و اشياى گوناگون ظهور و نمود مىدهد . ]