ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 359
انضماميّ ، كما سيأتي إن شاء اللّه . ثمّ إنّ الماهيّات النوعيّة ، منها ما هو كثير الأفراد ، كالأنواع التي لها تعلّق مّا بالمادّة ، كالعنصر و كالإنسان ؛ و منها ما هو منحصر في فرد ، كالنوع المجرّد عن المادّة ذاتا و فعلا ، و هو العقل ؛ و ذلك أنّ الكثرة إمّا أن تكون تمام ذات الماهيّة النوعيّة ، أو بعضها ، أو خارجة منها ، لازمة ، أو مفارقة ؛ و على التقادير الثلاثة الاول يمتنع أن يتحقّق لها فرد ؛ ميان ماده و صورت ، تركيب اتحادى است نه انضمامى ، در نظر رجحان مىيابد . بحث بيشتر در اينباره به آينده موكول مىشود . هريك از انواع مجرد منحصر در يك فردند ماهيات نوعى بر دو دستهاند : 1 . ماهياتى كه داراى افراد متعددى هستند ، مانند انواعى كه به نحوى به ماده تعلق دارند ؛ مانند عنصر و مانند انسان . [ صورتهاى منطبع در ماده ، و نفس كه در مقام فعل به ماده تعلق دارد ، و همچنين اعراضى كه در ماده متحقق مىشوند ، در اين گروه قرار دارند . ] 2 . ماهياتى كه تنها يك فرد دارند ، مانند عقل كه ذاتا و فعلا از ماده مجرد مىباشد [ و هيچ تعلقى به ماده ندارد ] . دليل بر اين مدعا [ كه نوع مجرد از ماده ، منحصر در فرد مىباشد و هرگز نمىتواند افراد متعدد و متكثرى داشته باشد ] ، آن است كه كثرت [ وقتى در نوعى تحقق مىيابد ، دربارهء منشأ و خاستگاه آن چهار احتمال وجود دارد ؛ زيرا كثرت ] يا تمام ذات ماهيت نوعى است و يا جزء ذات آن است و يا عرض لازم آن مىباشد و يا عرض مفارق آن است . [ سه احتمال نخست باطل و غير قابل قبول است ، زيرا ] اگر كثرت تمام ذات يك ماهيت ، و يا بعض آن و يا عرض لازم آن باشد ، محال است « فردى » از آن ماهيت تحقق يابد ، به دليل آنكه هرچه را به عنوان « فرد » براى آن ماهيت فرض كنيم بايد كثير باشد ، [ چراكه فرد ماهيتى است كه كثرت يا ذاتى آن است و يا لازمهء ذات آن