تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
حجّة اخرى : إنّ ذات الواجب بالذات لو لم تكن كافية في وجوب شيء من الصفات الكماليّة التي يمكن أن تتّصف بها ، كانت محتاجة فيه إلى الغير ؛ و حينئذ لو اعتبرنا الذّات الواجبة بالذّات في نفسها ، مع قطع النظر عن ذلك الغير وجودا و عدما ،
شرح

دليل دوم

اگر ذات واجب براى وجوب اتصاف به يك صفت كمالى كه امكان اتصاف به آن را دارد ، كافى نباشد ، [ يعنى اگر صفتى را فرض كنيم كه با آن‌كه واجب مىتواند متصف به آن شود اما آن صفت براى ذات واجب فى نفسها ، ضرورت نداشته باشد ، ] ذات واجب براى اتصاف به آن صفت نيازمند شىء ديگر خواهد بود [ و به ديگر سخن ، يك شىء بيرون از ذات واجب ، علت اتصاف واجب به آن صفت خواهد بود . ] حال اگر ذات واجب بالذات را به تنهائى و با قطع نظر از وجود و يا عدم آن شىء در نظر بگيريم ، [ از دو صورت بيرون نيست : ] [ صورت نخست اين‌كه ذات واجب ، فى نفسها متصف به آن صفت بوده و همراه با آن صفت واجب باشد ؛ اما اين خلف در فرض است و غير قابل قبول مىباشد ، زيرا ] اگر ذات واجب همراه با آن صفت ، واجب باشد ، عليت شيئى [ كه بنابر فرض علت اتصاف واجب به آن صفت است ] لغو خواهد بود ، و اين خلف در فرض است . [ توضيح اين‌كه : ما فرض كرده‌ايم « الف » علت اتصاف واجب به « ب » است ، حال مىخواهيم ببينيم واجب با قطع نظر از بود و نبود « الف » چه وضعيتى دارد . اگر گفته شود : واجب در اين حال ، متصف به « ب » مىباشد ، معنايش آن است كه « الف » علت اتصاف واجب به « ب » نيست ، درحالىكه بنابر فرض ، « الف » علت اتصاف واجب به « ب » مىباشد . ] و صورت دوم اين‌كه ذات واجب ، بدون اتصاف به آن صفت واجب باشد ، كه در اين صورت نيز خلف لازم مىآيد ؛ [ زيرا اگر « الف » علت براى اتصاف واجب به « ب » باشد ، عدم « الف » علت براى عدم اتصاف واجب به « ب » خواهد بود ، و از طرفى ما ذات واجب را با قطع‌نظر از وجود و عدم « الف » در نظر گرفته‌ايم ، يعنى با قطع نظر از