تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
و اقتضائه ؛ و بما بالقياس إلى الغير أن يكون الاتّصاف بالنظر إلى الغير على سبيل استدعائه الأعمّ من الاقتضاء . فالوجوب بالذات كضرورة الوجود لذات الواجب تعالى لذاته بذاته . و الوجوب بالغير كضرورة وجود الممكن التي تلحقه من ناحية علّته التامّة . و الامتناع بالذات كضرورة العدم للمحالات الذاتيّة ، التي لا تقبل الوجود لذاتها المفروضة ، كاجتماع النقيضين ، و ارتفاعهما ، و سلب الشيء عن نفسه .
شرح
اعطا و اقتضاى عامل بيرون از ذات مىباشد . [ يعنى عامل بيرونى به ذات ، ضرورت وجود و يا ضرورت عدم مىدهد ، به گونه‌اى كه اگر آن عامل نباشد ، شىء به خودى خود نه وجودش ضرورت دارد و نه عدمش . ] مابالقياس : و مقصود از بالقياس بودن [ هريك از وجوب ، امكان و امتناع ] آن است كه اتصاف ذات به وجوب ، امكان و يا امتناع با نظر به يك شىء ديگر و در مقايسه با آن است به نحو استدعا كه اعم از اقتضا است . [ مثلا هرگاه « الف » را با « ب » مقايسه كرديم و ديديم كه ميان وجود « ب » و وجود « الف » ملازمه است ، به گونه‌اى كه مىتوان گفت : « اگر « ب » موجود باشد ، ضرورتا « الف » موجود مىباشد » ، در اين صورت وجود « الف » ، در مقايسه با وجود « ب » و در فرض وجود « ب » واجب مىباشد . اين وجوب ، وجوب بالقياس است ، و بيانگر آن است كه وجود « ب » مستدعى و خواستار وجود « الف » است ، خواه مقتضى و علت آن هم باشد يا نباشد . ]

اقسام ما بالذات و ما بالغير

وجوب بالذات : مانند ضرورت وجود براى ذات خداوند - تبارك و تعالى - كه اين ضرورت براى خود ذات خداوند است ، [ نه آن‌كه وصف به حال متعلق موصوف باشد ؛ ] و نيز از ناحيهء خود ذات او مىباشد ، [ نه آن‌كه يك عامل بيرون از ذات آن ضرورت را به او داده باشد . ]