تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
الوجود و العدم إلّا إذا كان في نفسه خلوا من الوجود و العدم جميعا ، و ليس إلّا الماهيّة من حيث هي . فكلّ ممكن فهو ذو ماهيّة . و بذلك يظهر معنى قولهم : كلّ ممكن زوج تركيبيّ له ماهيّة و وجود . و أمّا إطلاق الممكن على وجود غير الواجب بالذات و تسميته بالوجود الإمكانيّ فاصطلاح آخر في الإمكان و الوجوب ، يستعمل فيه الإمكان و الوجوب بمعنى الفقر
شرح
مىشود ؛ به دليل آن‌كه امكان عبارت است از سلب ضرورت وجود و عدم ؛ و ] يك شىء تنها در صورتى متصف به سلب ضرورت وجود و عدم مىشود كه در ذات خودش تهى از وجود و عدم باشد ؛ و تنها ماهيت است كه اگر با صرف‌نظر از هر چيز ديگرى [ يعنى من حيث هى ] در نظر گرفته شود نه اقتضاى وجود دارد و نه اقتضاى عدم . [ اما غير ماهيت از دو حال بيرون نيست : يا وجود است و يا عدم ؛ و چون حيثيت ذات وجود ، حيثيت موجوديت است وجود برايش ضرورت دارد ؛ و نيز چون حيثيت عدم حيثيت بطلان است ، عدم برايش ضرورت دارد ؛ پس غير ماهيت يا واجب الوجود است و يا ممتنع الوجود ، در نتيجه ] هر ممكنى لزوما داراى ماهيت مىباشد . از اين‌جا معناى اين سخن حكيمان دانسته مىشود كه : « هر شىء ممكنى [ كه در خارج تحقق دارد ] مركب از دو حيثيت مىباشد : ماهيت و وجود » .

دفع يك شبهه و بيان يك اصطلاح ديگر براى امكان

[ ممكن است گفته شود : امكان در بعضى از موارد ، وصف براى وجودهاى معلول واقع مىشود و گفته مىشود كه وجود همهء اشيا غير از خداى سبحان وجود امكانى است ، و اين با مطلب ياد شده كه فقط ماهيت متصف به امكان مىشود ، منافات دارد . ] [ در پاسخ از اين اشكال بايد به اين نكته توجه نمود كه ] اطلاق ممكن بر وجود غير خداى سبحان و ناميدن آن به وجود امكانى ، برحسب اصطلاح ديگرى در واژهء