ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 207
بالقصد الأوّل ، من هذه الموادّ الثلاث ، هو الوجوب و الإمكان ، كما تقدّمت الإشارة إليه ؛ و هما وصفان ينقسم بهما الموجود من حيث نسبة وجوده إليه انقساما أوّليّا . و بذلك يندفع ما اورد على كون الإمكان وصفا ثابتا للممكن يحاذي الوجوب الذي هو وصف ثابت للواجب ؛ تقريره : أنّ الإمكان كما تحصّل من التقسيم السابق يك قسم آن ، يعنى ممكن ، به جوهر و عرض تقسيم مىشود . ] يك اشكال در مورد « امكان » اشكال شده است كه نمىتوان امكان را يك وصف ثابت براى ممكن دانست ، و آن را در برابر وجوب كه يك وصف ثابت براى واجب است قرار داد . تقرير اين اشكال به اين صورت است : امكان آنطور كه از تقسيم پيشين به دست آمد ، عبارت است از : « سلب ضرورت وجود و سلب ضرورت عدم » . پس امكان از دو سلب تشكيل مىشود ؛ حتى اگر از آن دو سلب با تعبير « سلب دو ضرورت » ياد شود ، [ باز فرقى در مسأله به وجود نمىآيد ، زيرا اين تنها يك جمع در تعبير است و حقيقت مطلب را تغيير نمىدهد . ] پس [ امكان در واقع حاكى از دو وصف است و ] نمىتوان آن را وصف واحدى براى ماهيت به شمار آورد . و بر فرض كه بپذيريم بازگشت امكان به « سلب ضرورتين » است ، و قبول كنيم كه امكان يك سلب است [ نه دو سلب ، ] اما [ باز نمىتوانيم امكان را يك وصف ثابت براى ماهيت بدانيم به گونهاى كه ماهيت در خارج به آن متصف شود ؛ زيرا ] همانگونه كه از تقسيم پيشين به دست مىآيد ، اين سلب يك سلب تحصيلى است [ به اين صورت كه : ماهيت ضرورىّ الوجود و ضرورىّ العدم نيست . ] نه ايجاب عدولى [ به اين صورت كه : ماهيت غير ضرورىّ الوجود و غير ضرورىّالعدم است . و از سلب تحصيلى نمىتوان يك وصف ثابت براى موضوع قضيه به دست آورد به گونهاى كه موضوع در خارج به آن متصف شود ، بلكه ] تنها از ايجاب عدولى