إذ لا معنى لتحقّق النسبة الرابطة بين الشيء و نفسه .
الرابع : أنّ العدم لا يتحقّق منه رابط ؛ إذ لا شيئيّة له و لا تميّز فيه . و لازمه أنّ القضايا
شرح
هستند ، و ] معنا ندارد كه ميان شىء و خودش نسبت و رابطهاى برقرار باشد ، [ زيرا نسبت قائم به دو طرف مىباشد . البته ذهن در همين موارد نيز نوعى مغايرت و تعدد ميان موضوع و محمول اعتبار مىكند و به موجب همين اعتبار مىتوان نوعى نسبت و رابط ميان آنها در نظر گرفت ، و به همين دليل حضرت علامه رحمه اللّه استثنا مىكنند و مىفرمايند : ] مگر برحسب اعتبار ذهنى .
فرع چهارم : عدم رابط تحقق ندارد
از عدم نسبت و رابط تشكيل نمىشود ، [ و به عبارت ديگر : عدم رابط « 1 » نداريم ] زيراهامش
است ، اگرچه در اين موارد نيز در ذهن ميان موضوع و محمول ، وجود رابط برقرار است و ميان آن دو پيوند مىدهد . شاهد اين مطلب ، آن است كه در كتاب بداية الحكمة ( مرحلهء سوم ، فصل اول ) مؤلف بدين مطلب تصريح كرده ، مىفرمايد : « انّ الرابط انّما يتحقق فى مطابق الهليات المركبة ، الّتى تتضمّن ثبوت شىء لشىء ، و امّا الهليات البسيطة ، التى لا تتضمن الّا ثبوت الشىء و هو ثبوت موضوعها ، فلا رابط فى مطابقها . »
( 1 ) . مقصود از « عدم رابط » دو چيز مىتواند باشد :
الف : نبودن رابط ، يعنى عدم وجود رابط .
ب : عدمى كه رابط است ، يعنى العدم الرابط .
پر واضح است كه عدم رابط به معناى دوم امرى محال است و از باب كوسه و ريش پهن مىباشد ، زيرا رابط يعنى چيزى كه ميان دو چيز ديگر ربط و پيوند مىدهد و موجب اتحاد آن دو مىگردد ، و عدم لا شىء است ، و هيچ شيئيت و ثبوتى ندارد . پس « عدمى كه رابط باشد » نداريم ، و نمىتوانيم داشته باشيم .
و امّا عدم رابط به معناى نخست ، امرى ممكن و محقق است ، همانگونه كه عدم بينايى و عدم شنوايى تحقق دارد . يعنى در جايى كه وجود رابط نيست ، همين نبودن وجود رابط ، برحسب اعتبار ذهنى ، ثبوت و تحقق عدم رابط است . و به اين اعتبار ، مىتوان گفت در قضيهء سالبه ، هم به لحاظ خود قضيه و هم به لحاظ مطابق خارجى آن ، « عدم رابط » محقق است ، و البته تحقق داشتن عدم رابط ، تعبيرى است مجازى و بالعرض از تحقق نداشتن وجود رابط .
و امّا دربارهء قضاياى موجبهء معدوله ، مانند « زيد معدوم است » يا « حسن كور است » ، بايد ميان