بالمحمول ، فكان المفروض ثلاثة خمسة ، و احتاج الخمسة إلى أربعة روابط اخر ، و صارت تسعة ، و هلمّ جرّا ، فتسلسل أجزاء القضيّة أو المركّب إلى غير النهاية و هي محصورة بين حاصرين ، هذا محال . فهو إذن موجود في الطرفين قائم بهما ، بمعنى ما ليس بخارج منهما ، من غير أن يكون عينهما ، أو جزءهما ، أو عين أحدهما ، أو جزءه ؛ و لا أن ينفصل منهما . و الطرفان اللذان وجوده فيهما هما بخلافه .
فثبت أنّ من الموجود ما وجوده في نفسه ، و هو المستقلّ ؛ و منه ما وجوده في غيره ، و هو الرابط .
و قد ظهر ممّا تقدّم أنّ معنى توسّط النسبة بين الطرفين كون وجودها قائما
شرح
بنابر فرض سه جزء است پنج جزء خواهد شد . اين پنج جزء نيز براى آنكه باهم مرتبط شوند نياز به چهار رابط ديگر دارند ، در نتيجه شمار اجزاى قضيه به نه خواهد رسيد ، و به همين ترتيب ادامه مىيابد ، و اجزاى قضيه و يا مركب تا بىنهايت افزايش مىيابد بدون آنكه در نقطهاى متوقف شود ؛ [ و به عبارت ديگر : تسلسل در اجزاى قضيه لازم مىآيد . ] درحالىكه قضيه محدود و محصور بين دو حدّ است و [ لزوما اجزايش محدود و متناهى مىباشد . ] اين محال است .
بنابراين ، ربط و نسبت موردنظر وجودش در طرفين خود بوده و قائم به آن دو مىباشد ، يعنى بيرون از طرفين خود نيست و درعينحال جزء آنها و يا عين آنها و يا جزء يكى و يا عين يكى از آنها نيز نيست و همچنين از طرفين خود جدا نمىباشد . اما طرفين نسبت كه وجود نسبت در آنهاست ، بر خلاف خود نسبت داراى وجود مستقلى هستند .
به اين صورت به اثبات مىرسد كه موجود بر دو قسم است : يك قسم موجودى كه وجودش فى نفسه و در خود مىباشد ، و آن را وجود « مستقل » مىنامند ، و قسم ديگر موجودى كه وجودش فى غيره و در غير مىباشد ، و آن را وجود « رابط » مىنامند .
از آنچه گذشت ، روشن شد كه معناى وجود نسبت ميان دو چيز ، آن است كه