و رابعا : أنّ ما يلحق الوجود حقيقة ، من الصفات و المحمولات ، امور غير خارجة عن ذاته ؛ إذ لو كانت خارجة ، كانت باطلة .
و خامسا : أنّ للموجود من حيث اتّصافه بالوجود نحو انقسام إلى ما بالذات و ما بالعرض ؛ فالوجود موجود بالذات ، بمعنى أنّه عين نفسه ؛ و الماهيّة موجودة بالعرض
شرح
فرع چهارم : صفات وجود بيرون از ذات وجود نيستند
صفات و محمولاتى كه حقيقتا به وجود ملحق مىشوند به همان وجود بازمىگردند و بيرون از حقيقت وجود نيستند « 1 » ، [ يعنى اگر در متن واقع يك صفتى براى وجود خارجى ثابت باشد ، نه يك مفهوم سلبى يا عدمى ، بلكه يك صفت واقعى ، آن صفت هم وجود خواهد بود ] زيرا اگر بيرون از وجود باشد ، پوچ و باطل خواهد بود .فرع پنجم : اتصاف موجودات خارجى به وجود بر دو قسم است
موجود از جهت نحوهء اتصاف به وجود به دو قسم منقسم مىشود : [ موجودى كه اتصافش به وجود ] بالذات [ است ، و موجودى كه اتصافش به وجود ] بالعرض [ مىباشد . ] توضيح اينكه : وجود ، بالذات موجود است ؛ بدين معنا كه عين موجوديت مىباشد . [ در اينجا وصف عين موصوف است . ] امّا ماهيت ، بالعرض موجود است ، يعنى با نظر به ذاتش و فى حدّ نفسه موجود نيست ، اگرچه به عرضهامش
( 1 ) . همانگونه كه در فصل دوم خواهد آمد ، محمولات و صفاتى كه وجود بدانها متصف مىگردد ، بر دو قسماند :
قسم نخست : صفاتى است كه وجود حقيقتا بدانها متصف مىگردد ، يعنى اسناد آنها به وجود از قبيل اسناد شىء به ما هو له است ، مانند اصالت ، شيئيت ، تشكيك ، وحدت ، عينيت ، عليت و معلوليت و غير آن .
قسم دوم : صفاتى است كه وجود به عرض ماهيت بدانها متصف مىگردد ، يعنى اسناد آنها به وجود از قبيل اسناد شىء به غير ما هو له مىباشد ، مانند انسان بودن ، ملك بودن ، سنگ بودن و گياه بودن وجود .
آنچه در فرع چهارم آمده است مربوط به قسم نخست است ، چنانكه از قيد « حقيقة » به دست مىآيد .