د - وليد بن عبد الملك
695 . الإرشاد : وليد بن عبد الملك ، روزى به پسرانش گفت : بر شما باد ديندارى ! من چيزى را نديدم كه دين ، ايجاد كند و دنيا ، آن را نابود سازد ؛ ولى ديدم كه دنيا بنايى بر پا كرده است ، ولى دين ، آن را نابود ساخته است . همواره مىشنوم كه ياران و خاندان ما ، على بن ابى طالب را بد مىگويند و فضايل او را پوشيده مىدارند و مردم را به دشمنى با او وا مىدارند ؛ ولى اين كارها براى او جز نزديكى بيشتر به دلها ايجاد نمىكنند و آنان ( ياران و خاندان ما ) تلاش مىكنند كه در دل مردم جاى گيرند و اين تلاش ، جز موجب دورى آنها از دل مردم نمىگردد . « 1 »
ه - عبدالعزيز بن مروان
696 . شرح نهج البلاغة - به نقل از عمر بن عبد العزيز - : پدرم سخنرانى مىكرد و در سخنرانى خود ، خوب پيش مىرفت . هرگاه به ياد كردِ على و بدگويى از او مىرسيد ، زبانش بند مىآمد ، رنگش زرد مىشد و حالش دگرگون مىگشت . در اين باره با او صحبت كردم .
گفت : آيا اين موضوع را متوجّه شدهاى ؟ اين مردم اگر آنچه را كه پدرت دربارهء على مىداند ، مىدانستند ، حتى يك نفر از آنان از ما پيروى نمىكرد . « 2 »
هامش
( 1 ) . الإرشاد : ج 1 ص 310 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة : ج 13 ص 221 .