ه - دردتان چيست و درمانتان كدام است ؟
496 . أنساب الأشراف : چون على عليه السلام كوفيان را به جنگ فراخواند و آنان سستى و كُندى كردند ، عتاب و سرزنششان كرد و چون ناتوانى آنان آشكار شد و بيم آن داشت كه كار آنان به ترك جنگ و يارى بينجامد ، بزرگان كوفه و پيروانش را كه به خيرخواهى و اطاعتشان اعتماد داشت ، فراخواند و فرمود :
« حمد خداى راست . گواهى مىدهم كه جز خدا معبودى نيست و محمّد صلى الله عليه و آله بنده و فرستادهء اوست . اما بعد ؛ اى مردم ! شما مرا به اين بيعت فرا خوانديد و من آن را بر شما رد نكردم . سپس بر زمامدارى با من بيعت كرديد ، در حالى كه از شما نخواسته بودم .
عدّهاى بر من شوريدند ، كه خداوند زحمت آنان را كفايت كرد و به خاكشان افكند و ناكامشان كرد و بدخواهى را به خودشان بازگرداند .
عدّهاى ماندهاند كه در اسلام ، پديدههاى تازه و بدعت مىآفرينند ، به دلخواه عمل مىكنند و به ناحق داورى مىكنند . شايستهء آنچه ادّعا مىكنند ، نيستند . كسانىاند كه وقتى به آنان گفته مىشود گامى به جلو برداريد ، جلو مىروند و چون گفته مىشود روى آوريد ، مىآيند . آن گونه كه باطل را مىشناسند حق را نمىشناسند و آن گونه كه حق را باطل مىشمرند ، باطل را باطل نمىدانند .
آگاه باشيد كه من از عتاب و خطاب شما به ستوه آمدم . روشن بگوييد كه چه خواهيد كرد ؟ اگر با من به نبرد دشمنم بيرون مىآييد ، اين خواسته و محبوب من است و اگر آمدنى نيستيد ، وضع خود را برايم روشن كنيد تا ببينم چه خواهم كرد . به خدا