شوى ، زبان از كام برآوَرَد و اگر آن را رها كنى [ باز هم ] زبان از كام برآوَرَد » « 1 » .
عمرو گفت : حكايت تو [ نيز ] « چون داستان خرى است كه كتابهايى را بر پشت مىكشد » « 2 » .
شُرَيح بن هانى به عمرو هجوم آورد و با تازيانه بر چهرهاش كوفت . فرزند عمرو نيز بر شريح تاخت و او را تازيانه زد . مردم برخاستند و ميان آن دو مانع شدند . از آن پس ، شريح مىگفت : از هيچ چيز اين اندازه پشيمان نيستم كه چرا به جاى تازيانه زدن به عمرو ، او را به شمشير نزدم تا روزگار بر وى چنان كند كه بايد .
سپس شاميان در پى ابو موسى برآمدند ؛ [ ولى ] او بر مَركَب خويش بر نشست و به سوى مكّه رهسپار گشت .
ابن عبّاس گفت : خدا رأى ابو موسى را زشت سازد ! او را هشدار دادم و امرش كردم كه عقل خويش به كار بندد ؛ امّا چنين نكرد .
و ابوموسى مىگفت : ابن عبّاس مرا از حيلهگرى اين مرد فاسق برحذر داشت ؛ ولى من به وى اطمينان كردم و گمان بردم او هيچ چيز را بر خيرخواهى براى امّت ترجيح نمىدهد .
پس عمرو و شاميان به سوى معاويه رهسپار گشتند و او را به خلافت ، سلام دادند . ابن عبّاس و شُرَيح بن هانى نيز نزد على عليه السلام بازگشتند . « 3 »
ز - گفتار امام عليه السلام پس از دريافت خبرِ داوران
450 . امام على عليه السلام - برگرفتهء سخن وى پس از داورى و دريافت خبر داوران - : امّا بعد ؛ همانا نافرمانى از امر نيكخواهِ مهرورزِ داناىِ كارآزموده ، حسرت مىزايد و پشيمانى در پى دارد .
من در ماجراى اين داورى ، فرمان خويش را به شما دادم و آنچه را در گنجينهء
هامش
( 1 ) . اعراف : آيهء 176 .
( 2 ) . جمعه : آيهء 5 .
( 3 ) . تاريخ الطبرى : ج 5 ص 70 .