تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
عمرو به وى گفت : اى ابو موسى ! « هَلا كه به ياد خدا دل‌ها آرام مىگيرد ! » . هر عهد و پيمانى كه مىخواهى ، بستان تا خشنود شوى . سپس عمرو بن عاص ، هر گونه عهد و ميثاق و سوگندِ به تأكيد را بر خود واجب ساخت ، چندان كه آن پيرمرد ، مبهوت ماند و به او گفت : رضايت دادم ! « 1 »

و - رأى داوران

449 . تاريخ الطبرى - به نقل از ابو جَناب كَلبى - : آن‌گاه كه عمرو و ابو موسى در دومَةُ الجَندَل با هم ديدار كردند ، عمرو كوشيد تا ابو موسى را در سخن گفتن پيش اندازد و به او گفت : همانا تو از اصحاب پيامبر خدا هستى و سنّ تو بيش از من است . پس نخست تو سخن گو و سپس من سخن خواهم گفت . و عمرو او را عادت مىداد كه در هر كار ، بر وى پيش افتد و از اين شيوه ، در پى آن بود كه وى نخست ، على عليه السلام را خلع كند . پس ابو موسى در كار داورى كه به سبب آن گرد آمده بودند ، انديشيد و عمرو او را به پذيرش معاويه فرا خواند ، وى نپذيرفت . سپس او را به پذيرش پسرش فرا خواند ، باز هم نپذيرفت . ابو موسى هم عبد اللَّه بن عُمَر را به عمرو پيشنهاد كرد ؛ ولى وى سر باز زد . پس عمرو به او گفت : به من بگو انديشه‌ات چيست ؟ ابو موسى گفت : من بر آنم كه اين هر دو مرد را خلع كنيم و كار خلافت را به شورا ميان مسلمانان وا گذاريم . آن‌گاه ، مسلمانان هر كه را بخواهند براى خويش برمىگزينند . عمرو به وى گفت : رأى همان است كه تو انديشيده‌اى . سپس هر دو نزد مردم آمدند كه اجتماع كرده بودند . عمرو گفت : اى ابو موسى !
هامش
( 1 ) . العقد الفريد : ج 3 ص 340 .
گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 464 | محمد الريشهري / مهدى غلامعلى