تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
خود بجنگد . جملهء معروف امام عليه السلام هنگام پذيرش حكميّت كه : « لَقَد كُنتُ أمسِ أميراً ، فَأصْبَحْتُ اليَومَ مَأمُوراً ! وكُنتُ أمسِ ناهياً ، فَأصْبَحْتُ اليَومَ مَنِهيّاً ! ؛ تا ديروز ، فرمانده بودم و امروز فرمانبر گشته‌ام و تا ديروز ، خود ، نهى كننده بودم و امروز ، نهى شده‌ام » « 1 » نشان دهندهء اين واقعيت تلخ است .

2 . چرا ابو موسى ؟

اكنون اين سؤال مطرح است كه : چرا امام عليه السلام شخص ساده‌لوحى را با سوء سابقه به‌عنوان نمايندهء خود در جريان حكميّت تعيين كرد ؟ آيا نمىدانست با تعيين ابوموسى به عنوان حَكَم ، نتيجه حكميّت چه خواهد شد ؟ پاسخ اين است كه : آرى ، امام عليه السلام مىدانست كه نتيجه چه خواهد شد ولى امّا همان جريان فشارى كه امام عليه السلام را وادار به پذيرش حكميّت كرد ، او را ناچار به پذيرش نمايندگى ابو موسى نيز نمود . هرچه امام عليه السلام تلاش كرد كه عبد اللَّه بن عبّاس يا مالك اشتر به‌عنوان حَكمَ تعيين شود ، آنها نپذيرفتند .

3 . موضوع داورى

اكنون بايد ديد موضوع داورى چه بود و داوران دربارهء چه چيزى بايد مىانديشيدند و رأى مىدادند ؟ در متن پيمان‌نامهء حكميّت ، چيزى كه موضوع داورى را روشن كند و همچنين اختيارات و وظايف داوران را مشخص نمايد ، ديده نمىشود . به‌نظر مىرسد موضوع حكميّت ، حلّ اختلاف طرفين در همهء موارد است و نيازى به ذكر آن نيست . بنا براين ، منحصر كردن موضوع حكميت در جنگ صِفّين به مسئلهء قاتلان عثمان ، صحيح نيست ؛ بلكه موضوع حكميّت ، همهء مسائل مورد اختلاف ميان امام عليه السلام و
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه : خطبهء 208 .