آنگاه ، افراد پيش آمده ، گفتند : امير مؤمنان رضايت داد ؛ امير مؤمنان پذيرفت .
و اين در حالى بود كه وى سكوت گزيده بود ، كلمهاى سخن نگفته ، سر به زير افكنده بود . « 1 »
ه - شادمانىِ معاويه
434 . الفتوح : معاويه پس از پايان يافتنِ جنگ مىگفت : به خدا سوگند ، اشتر به روزِ برافراشته شدنِ قرآنها ، در حالى از من منصرف شد كه بر آن بودم تا از وى بخواهم برايم از على امان طلبد . آن روز مىخواستم بگريزم ، امّا سخن عمرو بن اطنابه را ياد آوردم كه گفته است :
عفّت و آزمون ديدگىام ، مرا [ از گريختن ] بازداشت
و نيز اين كه مىخواهم به بهايى گران ، ستوده شوم . « 2 »
و - نامهء معاويه به امام عليه السلام
435 . وقعة صِفّين - به نقل از ابراهيم بن اشتر - : معاويه ، ابو اعوَر سُلَمى را سوار بر استرى سپيد ، روانه كرد . وى ، قرآن بر سر ، ميان دو صفِ عراقيان و شاميان به حركت درآمد ، در حالى كه مىگفت : كتاب خدا ميان ما و شما داور است !
پس معاويه براى على عليه السلام [ چنين ] پيام فرستاد : كار ميان ما و تو به درازا كشيد و هر يك از ما خود را در آنچه از ديگرى مىخواهد ، بر حق مىداند ، بى آن كه هيچ يك از ما به اطاعت از ديگرى تن دهد . افراد بسيار ميان ما كشته شدند و من بيم دارم كه آنچه در پيش است ، سختتر از گذشته باشد . به زودى ، ما را در باب اين موضع ، بازخواست خواهند كرد و در حقيقت ، از كسى جز من و تو حسابرسى نخواهد شد .
آيا تن مىدهى به كارى كه در آن براى ما و تو ، زندگانى و حجّت و برائت باشد
هامش
( 1 ) . وقعة صفّين : ص 492 .
( 2 ) . الفتوح : ج 3 ص 188 .