429 . الصراط المستقيم - به نقل از عمرو بن عاص ، در باب روز غرّش - : آفرين خداى بر فرزند ابو طالب ! چه فراوان بود حضور او در جنگ ! هنوز صداى او در پيشاپيش سپاه در گوشم بود كه آوايش را از پَسِ لشكر مىشنيدم ؛ و هنوز بانگش از جناح راست به گوشم مىرسيد كه آن را از جناح چپ در مىيافتم . « 1 »
2 / 11 : فرو ايستادن جنگ
الف - نيرنگِ شب
430 . وقعة صِفّين - به نقل از عمّار بن ربيعه - : على عليه السلام به خطبه ايستاد و پس از سپاس و ستايش خداى گفت : « اى مردم ! كار براى شما و دشمنتان بدينجا رسيد كه ديديد و ايشان را جز نَفَسِ واپسين نمانده است . كارها هر گاه روى آوَرَند ، مىتوان پايانشان را از آغازشان سنجيد . آن قوم با انگيزهاى جز ديندارى ، برابرِ شما ايستادند تا اين كه در كار [ درهم كوبيدن ] ايشان ، تا بدينجا رسيديم كه رسيديم . صبحگاهِ فردا من به آنان يورش مىبرم تا نزد خداى عز و جل [ بر ستمكارى ] شان دادخواهى كنم » .
اين خبر به معاويه رسيد . پس عمرو بن عاص را فرا خواند و گفت : اى عمرو ! جز اين نيست كه تنها همين يك شب باقى مانده تا على بر ما بتازد و كار را يكسره كند . تو چه مىانديشى ؟
گفت : مردان تو ياراىِ برابرى با مردان وى را ندارند و تو ، خود [ نيز ] همانند او نيستى . او براى چيزى با تو مىجنگد و تو براى چيزى ديگر با او مىجنگى . تو خواهانِ بَقايى و او خواستار فنا [ در راه خدا ] است . عراقيان بيمناكاند كه تو بر ايشان چيره شوى ؛ امّا شاميان هراسى ندارند كه على بر آنان چيره گردد .
و امّا [ رأى من آن است كه ] ايشان را پيشنهادى دِه كه اگر آن را بپذيرند ، به اختلاف
هامش
( 1 ) . الصراط المستقيم : ج 2 ص 4 .