تو بودى كه به ابو بكر حسد ورزيدى و با او در پيچيدى و تباه كردنش را عزم كردى . در خانهء خويش نشستى و گروهى از مردم را به گمراهه كشاندى تا در بيعت با او درنگ ورزيدند . از آن پس ، جانشينى عمر را نيز ناخوشايند داشتى و بر او حسد بُردى و دوران خلافتش را دراز شمردى ، به قتل او خرسند گشتى و در سوگش شادمانى خود را آشكار كردى تا آن كه براى قتل فرزند او كه قاتل پدرش را كشته بود ، چاره انديشيدى .
هيچ كس بيش از تو بر عمو زادهات عثمان حسد نورزيد . زشتكارىهايش را پراكندى و نيككردارىهايش را فرو پوشاندى . [ نخست ] دينشناسى و سپس ديندارى و رفتار و خردش را به طعن گرفتى و ياران و پيروان نادان خويش را ضدّ او بر انگيختى تا او را فرا چشم تو كشتند و تو نه به زبان و نه به دست ، به دفاع از او برنخاستى .
تو به اين هر سه ، ستم راندى و در بيعت با هر يك ، درنگ ورزيدى تا آن دم كه به قهر و غلبه ، همانند شترى با بينىِ مهار شده ، تو را به سوى وى كشاندند . اكنون به طلب خلافت برخاستهاى و كُشندگان عثمان ، وفاداران و دوستان و پيرامونيان تو گشتهاند . و اين است رهاورد آرزوهاى نَفْسها و گمگشتىهاى شهوتها .
پس ، از سرسختى دست بردار و بيهودهگرى را وا گذار و كُشندگان عثمان را به ما بسپار و ديگر بار ، كار خلافت را ميان مسلمانان به شورا بگذار تا بر هر كه خدا از او خشنود است ، اتّفاق كنند . تو را پيمانى بر گردن ما نيست و نه سزاوارِ آن هستى كه از تو فرمان بَريم و نه سزاوار آنى كه جلب خشنودىِ تو نماييم . براى تو و يارانت ، نزد من ، چيزى جز شمشير چيزى نيست . سوگند به آن كه جز او خدايى نيست ، كُشندگان عثمان را ، هر جا و هرگونه باشند ، خواهم يافت تا آن كه ايشان را بكشم يا جانم به خدا پيوندد .
و امّا اين كه همواره پيشينهء خويش در اسلام و جهادهايت را منّتگذارانه به رخ مىكشى ، من در كلام خداوند سبحان چنين يافتهام : « از اين كه اسلام آوردهاند ، بر تو منّت مىگذارند . بگو : براى اسلامتان بر من منّت مگذاريد ؛ بلكه خدا بدان سبب كه شما را به ايمان راه
گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 404
مساهمون: محمد الريشهري
ص٤٠٤