تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
پس همواره با نامه پراكندن و پيك فرستادن ، بر آن بود كه غافلگيرش كند تا وى در نامه‌اى يا با پيكى ، آنچه را از ابو بكر و عمر در دل دارد ، آشكار سازد و آن‌گاه معاويه ، نزد مردم شام ، آن را دستاويزى به زيان على عليه السلام سازد و به ديگر گناهان وى ، به زعم خويش ، كه در باور آن مردم نشانده بود ، بيفزايد . همو بود كه نزد شاميان ، على عليه السلام را فرومايه جلوه داده بود ، بدين ادّعا كه او در قتل عثمان دست داشته و كشندگانش را يارى كرده ، طلحه و زبير را كشته و عايشه را به اسارت افكنده و خون مردم بصره را بر زمين ريخته است . اكنون يك دستاويز باقى مانده بود : اين كه به شاميان بقبولانَد على عليه السلام از ابو بكر و عمر ، بيزارى مىجويد و آن دو را ستم‌پيشه و سرپيچنده از فرمان پيامبر خدا در امر خلافت مىداند و بر اين باور است كه آن دو زورمندانه به خلافت چنگ زدند و آن را غاصبانه از وى ربودند . اين بلاى بزرگ ، هم به انگيزهء تباه ساختن انديشهء شاميان براى دشمنى با امام عليه السلام و هم به نيّتِ برانگيختن مردم عراق بر وى بود ؛ همانان كه سپاهيان و همرازان و ياران او به شمار مىرفتند ؛ چرا كه ايشان ، جز اندكى شيعهء خاص ، به پيشوايى عمر و ابو بكر نيز قائل بودند . آن‌گاه كه معاويه آن نامه را با ابو مسلم خولانى همراه كرد ، در انديشه بود كه على عليه السلام را به خشم آورَد و در تنگنا افكَنَد و ناگزيرش سازد كه پس از خواندنِ عبارت‌هاى وى در يادكردِ ابو بكر و اين كه او را برترينِ مسلمانان شمرده ، پاسخى بنگارد كه در بردارندهء طعنى به ابو بكر باشد . امّا پاسخ امام عليه السلام پيچ و تاب‌دار و دو پهلو بود ؛ نه آشكارا آنان را ستم‌ورز خواند و نه از بىگناهىشان دم زد . گاه براى ايشان رحمت طلبيد و گاه فرمود : « آن دو به حقّ من دست يازيدند و من ، آن را به ايشان وا نهادم » . آن‌گاه ، عمرو بن عاص ، معاويه را اندرز داد كه نامه‌اى ديگر ، سازگار با نامهء نخست ، بنگارد تا در آن ، على عليه السلام را بر انگيزانند و خوار شمارند و چنان به خشم اندازند كه وى كلامى بنگارد و آن دو ، همان كلام را دستاويزى براى زشت نمودنِ چهرهء او و فرومايه شمردنِ آيينش سازند .