نزد من روانه كن » . « 1 »
د - سياست معاويه در پاسخ به امام على عليه السلام
382 . تاريخ الطبرى - در گزارش نامهء امام على عليه السلام به معاويه و او موسى - : فرستادهء اميرمؤمنان بهسوى معاويه ، سبرهء جُهَنى بود . او نزد معاويه رفت ؛ ولى معاويه ، نه نامهاى مىنوشت و نه پاسخى مىداد و فرستاده را نمىپذيرفت و هر گاه فرستاده از او جواب مىخواست ، تنها اين اشعار را مىخواند :
مانند دژى استوار بمان يا دستم را
در جنگى خانمانسوز كه آتش برافروزد ، بربند .
جنگى با همسايگان و فرزندانتان كه
كشتن فاجعهبار آنان ، موى سر و گيجگاه را سپيد كند .
جنگى كه زير دستان و بالا دستان را خسته كند
و براى آن ، جز ما سرپرستى و داورى يافت نشود .
هرگاه جُهَنى تقاضاى نوشتن پاسخ نامه را مىكرد ، معاويه بيش از اين اشعار ، چيزى در پاسخش نمىگفت ، تا آن كه ماه سوم كشتن عثمان ، يعنى ماه صفر شد .
معاويه ، مردى از بنى عَبْس و يك نفر از بنى رَواحه به نام قبيصه را فرا خواند و طومارى مُهر زده به وى داد كه عنوانش چنين بود : از معاويه به على .
سپس [ به عَبْسى ] گفت : هر گاه وارد مدينه شدى ، پايين طومار را بگير [ و آن را بلند كن ] ، و به وى سفارشهايى كرد كه چه بگويد و فرستادهء على عليه السلام را نيز روانه ساخت .
هر دو بيرون آمدند و در آغاز ماه ربيع اوّل ، به مدينه رسيدند . وقتى وارد مدينه شدند ، عبسى طومار را - چنان كه مأمور شده بود - بلند كرد و مردم ، بيرون آمدند
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة : لَمّا بويِعَ عَلِيٌّ عليه السلام كَتَبَ إلى مِعاوِيَةَ : أمّا بَعدُ ، فَإِنَّ النّاس قَتَلوا عُثمانَ عَن غَيرِ مَشورَةٍ مِنّي ، وبايَعوني عَن مَشورَةٍ مِنهُم وَاجتِماعٍ ، فَإِذا أتاكَ كِتابي فَبايِع لي ، وأوفِد إلَيَّ أشرافَ أهلِ الشّامِ قِبَلَكَ ( شرح نهج البلاغة : ج 1 ص 230 ) .