تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
و بدان مىنگريستند . سپس به خانه‌هاى خويش رفتند و دانستند كه معاويه ، مخالف است . مرد عبسى رفت تا بر على عليه السلام وارد شد . طومار را به وى داد . وقتى [ على عليه السلام ] مهرش را شكست در درون آن نوشته‌اى نديد ، به فرستادهء [ معاويه ] فرمود : « چه خبر ؟ » . گفت : در امانم ؟ فرمود : « بلى . فرستادگان در امان‌اند و كشته نمىشوند » . گفت : قومى را پشت سر گذاشتم كه جز به انتقام ، رضايت نمىدادند . فرمود : « از چه كسى ؟ » . گفت : از خودت ! من شصت هزار پيرمرد را پشت سر نهادم كه زير پيراهن عثمان ، گريه مىكردند ؛ پيراهنى كه براى آنان نصب شده بود و بر منبر دمشق ، كشيده شده بود . فرمود : « خون عثمان را از من مىخواهند ؟ ! مگر من مانند عثمان ، ستمديده [ و خون باخته ] نيستم ؟ بار خدايا ! در پيشگاه تو از خون عثمان ، برائت مىجويم » . « 1 »

ه - تعيين فرماندار براى شام و فرستادن او

383 . تاريخ الطبرى - به نقل از محمّد و طلحه - : على عليه السلام كارگزارانش را به شهرها فرستاد و سهل بن حُنَيف را به سوى شام فرستاد . سهل ، حركت كرد و چون به منطقهء تبوك رسيد ، سوارانى او را ديدند . گفتند : كيستى ؟ گفت : اميرم . گفتند : بر كجا ؟ گفت : بر شام . گفتند : اگر عثمانْ تو را فرستاده ، خوش آمدى و اگر ديگرى تو را فرستاده است ، باز گرد .
هامش
( 1 ) . تاريخ الطبرى : ج 4 ص 443 .